أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

245

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

يجعل رسالاته ، از اين چه عجب دارى خادمان خانهء ايشان را چون در خدمت حقيقى بودند بركت ايشان با عقاب ايشان رسيد تا در حقّ ايشان جنس اين بود . مالك دينار گفت : سالى از سالها بحجّ مىرفتم آنجا كه وداعگاه بود زنى را ديدم پيرى ضعيفه بر چهارپا يكى ضعيف نشسته و مردم گرد وى در آمده ميگفتند كه : برگرد خداى بر تو رحمت كناد راهى صعب است و تو بس ضعيفى و چهارپاى تو هم ضعيف ، او ميگفت كه : من نه چنان آمده‌ام كه برگردم من نيز گفتم : برگرد كه مصلحت نيست مرا نيز همان جواب داد برفتيم چون بميان باديه رسيد ، چهارپاى او درازگوشى ضعيف بود بازماند مردم همه بگذشتند و او را بگذاشتند من نيز گفتم كه بگذرم اين خبر يادم آمد كه رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : المؤمن أخو المؤمن لأمّه و أبيه ان جاع اطعمه و ان عرى كساه و ان خاف آمنه و ان مرض عاده و ان مات شيّع جنازته ، باز استادم و او را گفتم : نه ترا گفتم كه ميا كه راهى صعبست گوش با گفتار من نكردى سر سوى آسمان كرد و گفت : الهى لا فى بيتى تركتنى و لا الى بيتك حملتنى فو عزّتك و جلالك لو فعل بى هذا . غيرك لما شكوته الّا اليك ، گفت : بار خدايا نه در خانهء خودم رها كردى و نه بخانهء خودت رسانيدى ، بعزّ و جلال تو كه اگر اين با من غير تو كردى شكايت او جز با تو نكردمى هنوز اين سخن تمام نكرده بود كه شخصى را ديدم كه از گوشهء بيابان درآمد و زمام ناقهء نيرومند بدست گرفته ناقه را فروخوابانيد و گفت : برنشين و او را برنشاند و چون باد از پيش من بجست و دگرش نديدم تا كه بطوافگاه رسيدم او را بديدم گفتم : بدان خداى كه با تو آن كرامت كرد مرا بگوى كه تو كيستى ؟ - گفت : نميدانى : انا شهدة بنت مسكة بنت فضّة خادمة فاطمة الزّهراء عليهما السّلام ، گفت : دختر زادهء فضّه‌ام خادمهء فاطمه زهرا اين نه منزلت منست اين منزلت بار خدايان منست كه خداوند لطيف با من ضعيف اين كند كه ديدى . در سفر قيامت هيچ زاد صالح نيست مگر زاد تقوى در هر منزلى از منازل آخرت كه فرود آئى آن زاد ترا فرياد رسد . لا يصحب الانسان فى قبره * الّا التقى و العمل الصالح