أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

240

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

گرفته بود ، گفت : چرا چنين كرديد ؟ - گفتند : تا خود را بيارائيم آن را كه خليفه كرده بود ، گفت : چرا با ايشان دادى ؟ - گفت : بشفاعت كه كردند او را ملامت كرد و ايشان را سخن درشت گفت و حلّه‌ها بفرمود تا بكندند و بيفشاندند و در تنگها ببستند ايشان را خوش نيامد كينهء او در دل گرفتند چون در مكّه آمدند زبان دراز كردند و هر كسى شكايتى ميكرد رسول ( ص ) بفرمود تا منادى كردند مردم جمع شدند خطبه كرد و در آخر گفت : زبان از علىّ بن ابى طالب برداريد كه او مردى درشت است در دين و در حقّ خداى مداهنه نكند چون بشنيدند زبان كشيده كردند و نيز شكايت او نكردند و كراهت رسول را در آن معنى بدانستند و رسول و امير المؤمنين عليهما السّلام بر احرام بودند و بيشتر مردمان كه با رسول بودند هدى نداشتند و خداى تعالى اين آيت فرستاد [ وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ ] تا آخر آيت ، رسول صحابه را جمع كرد و آيت بر ايشان خواند و گفت : هر كه هدى رانده‌ايد بر احرام باشيد و هرگه هدى نرانده‌ايد حلال شويد كه خداى تعالى اين آيت فرستاد عمره در حجّ شد همچنين و انگشتان درهم افكند و گفت : لو استقبلت من أمرى ما استدبرت ما سقت الهدى ، اگر اينچه اكنون ميدانم پيش ازين دانستمى هدى نراندمى آنگه بفرمود تا منادى كردند كه رسول خداى ميفرمايد كه هر كه هدى نرانده است بايد كه حلال شود مردم بعضى حلال شدند و بعضى بر احرام بيستادند و خلاف فرمان رسول كردند ، گفتند كه : رسول اللّه اشعث اغبر ، رسول خداى كاليده « 1 » موى و گردآلوده ما جامه‌ها درپوشيم و با زنان نزديكى كنيم و روغن بر سر كنيم . . . ؟ ! ما اين نكنيم و حلال نشويم ديگران گفتند : ما شرم داريم كه آب از مويهاى ما ميچكد و رسول خداى كاليده موى و گردآلوده آيد گفتا گوى ميكردند پيغمبر ( ص ) آن را كاره بود انكار كرد ميگفت كه : من هدى رانده‌ام حلال نميتوانم شد و اگر نه حلال شدمى ، فايدهء نداشت بعضى حلال شدند و بعضى اصرار كردند پيغمبر روى بيكى

--> ( 1 ) - در برهان قاطع گفته : « كاليده بر وزن ناليده بمعنى درهم شده و آميخته و آشفته و ژوليده گرديده و موى مادرزاد و گريخته باشد و چيزى را كه گرد و خاك بر آن نشسته باشد هم كاليده گويند » .