أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

238

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

كعب بن عجره « 1 » گفت : آيت در حقّ من آمد كه رسول صلى اللّه عليه و آله به من بگذشت و مرا موى بسيار بر سر بود و مخنده در افتاده بود و به روى من فروميدويد و من از آن رنجور بودم و در آن حال ديگ مىپختم رسول مرا گفت : همانا رنجورى از اين مخنده ؟ - گفتم : بغايت يا رسول اللّه ، آيت فرو آمد رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : سر بتراش كه خداى تعالى رخصت داد و فدا كن به روزه داشتن . [ فَإِذا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ ] ميگويد كه : چون ايمن شويد و خوف از دشمن يا از بيمارى زائل گردد پس هر كه احرام گيرد بعمره تا كه احرام گرفتن بحجّ برو بود آنچه آسان بود او را از هدى و اين حجّ تمتّع است اوّل احرام بايد گرفتن بعمره ، چون احرام گرفته باشد بعمره در ماه‌هاى حرام بمكّه رود و طواف خانه و سعى كند ميان صفا و مروه و تقصير كند و پارهء از موى پيشانى و لب فراگيرد آنگه حلال شود او را آنچه برو حرام بود الّا صيد كردن حرمت حرم را ، و هدى تمتّع واجب است و محلّ او منا بود و اين روايت عبد الله عباس و عبد الله مسعود و سعيد بن المسيب است . راوى خبر گويد كه آن سال كه رسول صلى اللّه عليه و آله بحجّ وداع مىشد امير المؤمنين على عليه السّلام را بيمن فرستاد تا خمس معادن از ايشان بستاند و آن گزيتى « 2 » كه ترسايان بخران قبول كرده بودند آن را طلب دارد و گفت كه چون ازين فارغ شوى به راه مكّه بيا كه

--> ( 1 ) - در قاموس در مادهء « ع ج ر » ( به عين مهمله و جيم و راء مهمله ) گفته : « و عجرة بالضم ابو قبيلة و فرس نافع الغنوى و والد كعب الصحابى » و در تاج العروس گفته : « هو كعب بن عجرة بن امية بن عدى البلوى حليف الانصار ابو محمد روى عنه جماعة » . ( 2 ) - در برهان گفته : « گزيت بفتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى و فوقانى زرى باشد كه حكام هر ساله از رعايا مىگيرند و آن را خراج هم ميگويند و زرى را گويند كه از كفار مىستانند چنان كه شيخ نظامى گفته : گهش خاقان خراج چين فرستد * گهش قيصر گزيت دين فرستد و آنچه شهرت دارد بكسر اول و فتح ثالث است و معرب آن جزيه باشد » و اين را سرگزيت نيز گويند هر كه خواهد رجوع كند .