أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

221

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

به سفر همچنين افطار واجب كرد از آنكه سفر را و مرض را در يك قرن « 1 » كشيده است . عبد الله عباس گفت كه : رسول صلى اللّه عليه و آله بعام الفتح بمكّه رسيد روزه بگشاد آنگه گفت كه : خداى بشما آسانى مىخواهد دشوارى نمىخواهد نمىفرمايد كه در رنجورى و در سفر روزه داريد عجب حق سبحانه و تعالى در سراى دشوارى به تو آسانى و خوارى « 2 » مىخواهد در سراى آسانى و خوارى به تو دشوارى كى خواهد ، در سراى محنت به تو نعمت خواست در سراى رحمت به تو كى محنت خواهد . مجبره گويد كه : او مالك الملك است هر چه خواهد آن كند آرى مالك الملك است امّا مالك الملك حكيم است نه مالك الملك سفيه ، آن كند كه او خواهد و لايق حكمت او بود آن نكند كه تو با همه معيوبى از خود نپسندى و روا ندارى . حسن بصرى رابعه را در رنجورى گفت كه : چگونهء ؟ - گفت : چنان كه او مىدارد ، گفت كه : چگونه مىدارد ؟ - گفت : چنان كه مىخواهد ، گفت : چون مىخواهد ؟ - گفت : چنان كه ازو سزد ، در سفر دنيا به تو آسانى خواست در سفر قيامت به تو دشوارى نخواهد ، بخلاف عقل برميا و مخالفت عدل مكن كه مخالفت عدل مخالفت عقل باشد ، خواست خدا اين است ؛ وَ اللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ ، خواست تو اين ؛ وَ يُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَواتِ أَنْ تَمِيلُوا مَيْلًا عَظِيماً ، خداى ظلم نخواست و كفر نپسنديد وَ مَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ ، و لا يَرْضى لِعِبادِهِ الْكُفْرَ ، هر چه او به تو حواله كرد تو بارادهء او حواله كردى و هر چه به خود حواله كرد ازو نفى كردى اقلب تصب . [ وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ وَ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلى ما هَداكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ] زجاج گفت : معطوف است و متعلّق بمعنى آيت مقدّم تقديرش اينست كه : فعل ذلك بكم ليشهد عليكم و لتكملوا العدّة ، يعنى ارادت يسر و نفى ارادت عسر

--> ( 1 ) - در قاموس گفته « القرن بالتحريك حبل يجمع بين البعيرين » و در مجمع البحرين و تاج العروس گفته‌اند ، « و منه الحديث : الحياء و الايمان فى قرن اى مجموعان فى حبل اذا ذهب احدهما تبعه صاحبه » و در منتهى الارب گفته : « قرن محركة رسنى را گويند كه در آن دو شتر را بهم بندند » . ( 2 ) - در برهان قاطع و ضمن ذكر معانى « خوار » ( با ثانى معدوله بر وزن « چار » ) گفته : « و سهل و آسان را نيز گفته‌اند » .