أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

176

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

برفتن من بوى آيم بتاختن ، و هر كه به من آيد با چندانى گناه كه زمين ازو پر شود من بمانند آن مغفرت و آمرزش بوى آيم مادام كه به من شرك نيارد . و قيل : اذكرونى فى - النّعمة و الرّخاء أذكركم فى الشّدة و البلاء ؛ در نعمت و رخا ياد من كنيد تا در شدّت و بلا ياد شما كنم ؛ بيانه : فلو لا أنّه كان من المسبّحين للبث فى بطنه الى يوم يبعثون . و قول رسول صلى اللّه عليه و آله است : « تعرّف الى اللّه فى الرّخاء يعرفك فى الشّدة و البلاء » با خداى آشنائى كن در حال خوشدلى و شادى تا با تو آشنائى كند در حال محنت و نامرادى . سلمان فارسى رحمة اللّه عليه گفت : چون بنده‌اى بدين درگاه آشنا بود و او را بلائى رسد فرشتگان شفيع وى باشند گويند : خداوندا خادم حضرت تو است ، بندهء درگاه تو است ، اگر مصلحت دانى از وى كفايت كن و چون بدين درگاه آشنائى ندارد و وى را بلائى رسد آنگه بدرگاه آيد گويند : آلآن و قد عصيت قبل : و قيل : اذكرونى بالاخلاص أذكركم بالخلاص ، اذكرونى بالقلوب أذكركم بكشف الكروب ، اذكرونى بالايمان أذكركم بالامان ، اذكرونى بالإسلام أذكركم بالاكرام . عبد الله مبارك گفت : سالى از سالها بحجّ ميرفتم در راه از قافله باز ماندم در باديه اشتر بر توكّل ميراندم جوانى سيزده يا چهارده ساله را ديدم جامهء مختصر پوشيده نه با وى زادى و نه راحله‌اى ؛ مىآمد تا بنزديك من رسيد گفتم ؛ اى جوان بر تن خود زينهار خورده‌اى اگر چنين آمده‌اى در باديه ، يا خود چون من منقطع شده‌اى ؟ - گفت : منقطع نشده‌ام كه من خود چنين آمده‌ام ، گفتم : زاد و راحله‌ات كو ؟ - و طعام و شرابت كجاست ؟ - اشارت به آسمان كرد ، خواستم تا وى را امتحان كنم با وى گفتم : مرا سخت تشنه است اگر شربتى آب بودى چه خوش بودى ، من اين بگفتم او دست به هوا دراز كرد و قدحى آب بگرفت برف در آنجا افكنده و بجنبانيد و پيش من داشت من عجب داشتم گفتم : يا هذا ، اين پايه از كجا يافتى ؟ - گفت : أذكره فى الخلوات يذكرنى فى الفلوات . « 1 » خداى تعالى درين آيت جمع كرد ميان ذكر و شكر ؛ و ذكر بر سه گونه بود بدل

--> ( 1 ) - يعنى من خدا را در خلوتها ياد ميكنم او نيز در بيابانها مرا ياد مىكند .