أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

174

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

ما بالمدينة دار غير واحدة * دار الخليفة الّا دار مروانا يعنى و دار مروانا [ فَلا تَخْشَوْهُمْ ] از ايشان مترسيد از من بترسيد و خلاف من مكنيد كه من شما را بتحويل قبله براى آن فرمودم تا مردم را بر شما حجّت نباشد و تا نعمت را بر شما تمام گردانم بهدايت بقبلهء ابراهيم . امير المؤمنين على عليه السّلام گفت : نعمت شش است اسلام و قرآن و محمّد و ستر و عافيت و استغنا از آنچه در دست مردمان باشد ، و از تمامى نعمت ولايت امير المؤمنين است عليه السّلام [ وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتِي ] و اين براى آن كرد تا باشد كه مهتدى و بر راه راست باشيد . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 151 تا 152 ] كَما أَرْسَلْنا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ ( 151 ) فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لِي وَ لا تَكْفُرُونِ ( 152 ) ميفرمايد كه اين براى آن كردم تا نعمت بر شما تمام گردانم چنان كه بر شما نعمتى عظيم كردم به آنكه بفرستادم در ميان شما رسولى را كه از شماست و روا بود كه معنى چنين بود : كه اين براى آن كردم تا شما مهتدى شويد بهدايت من چنان كه رسول را فرستاديم تا بوى مهتدى شديد « 1 » براى آن وى را از ايشان فرستاديم تا چون او را دانند و شناسند نفس ايشان بوى ساكن شود و قبول قول او بهتر كنند از آن سبب كه چون نشوء و نماى وى در ميان ايشان بود مدّت چهل سال هرگز چيزى ننوشت و كتابى نخواند و بنزديك استادى « 2 » نرفت آنگه كتابى آورد چون قرآن ايشان را شبهتى نماند كه آن از قبل خداى باشد . [ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ ] ميخواند بر شما آيات ما از قرآن و پاكيزه ميگرداند شما را از وسخ كفر به آب شريعت و ايمان و مىآموزد شما را كتاب كه قرآنست و حكمت را كه شريعت اسلام است و تعليم ميدهد شما را آنچه نميدانستيد « 3 » و آيت وارد است مورد منّت و تذكير نعمت بر عرب و عجم و در آيت دليل است بر بطلان قول آنان كه گفتند كه

--> ( 1 ) - در ساير نسخ : « شويد » . ( 2 ) - در نسخهء قديمى : « استانى » . ( 3 ) - در نسخهء قديمى : « نمىدانستى » .