أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
161
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
گفتند كه : حكم عيسى ديگر است او پيغمبرى نبود چون ديگر پيغمبران بلكه او پسر خداى بود ؛ تعالى اللّه عن ذلك ؛ خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت : اگر جهودان و ترسايان ايمان آرند چون ايمان شما و مانند ايمان شما مهتدىاند و راه راست يافته و اگر برگردند و ايمان نيارند بدين وجه ايشان در خلافىاند و ضلالتى و خصومتى ، از ايشان هيچ باك مدار كه خداى تعالى كار ايشان بسازد و ايشان را از تو كفايت كند جهودان را بقتل و جلاء « 1 » چون بنى النّضير و بنى قريظه و ترسايان نجران را بمذّلت و جزيه و او خدائى است شنوندهء اقوال ايشان و دانندهء احوال ايشان . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 138 ] صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ ( 138 ) ابن عباس گفت : ترسايان را چون فرزندى آمدى او را روز هفتم بآبى كه ايشان را بود « 2 » بشستندى و گفتندى : « صبغنا به » ما او را به اين آب بشستيم تا دين ديگر نگيرد بجز ترسائى و اين بجاى ختان بود ايشان را خداى تعالى ردّ كرد بر ايشان هم بعبارت ايشان ، و گفتهاند كه : چون جهودان را فرزندى بودى رنگى درو ماليدندى و ترسايان نيز رنگى بخلاف رنگ جهودان در فرزند خود ماليدندى و آن شعارى بود ايشان را حق تعالى گفت : شعار مسلمانى رنگ اصل خلقت و آفرينش خداى است كه : « كلّ مولود يولد على - الفطرة و انّما أبواه يهوّدانه و ينصّرانه » و كيست كه دين او و شعار اسلام او از دين خداى بهتر است و ما پرستنده و مطيع و فرمانبردار خدائيم ، خداى تعالى دين را فطرت خواند گفت : [ فِطْرَتَ اللَّهِ ] ، صبغتش خواند گفت : [ صِبْغَةَ اللَّهِ ] ، كلمتش خواند و گفت : [ وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا ] ، صراطش خواند كه : [ صِراطِ اللَّهِ ] ، نورش خواند [ يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ ] ، حبلش خواند : [ وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ ] ، سبيلش خواند : [ ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ ] ، خداى تعالى دين را براى آن « صبغ » خواند كه دين را اثرى و علامتى بود چنان كه رنگ را و گفتهاند كه : چنانست كه صاحبش را به خون رنگ كردهاند . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 139 ] قُلْ أَ تُحَاجُّونَنا فِي اللَّهِ وَ هُوَ رَبُّنا وَ رَبُّكُمْ وَ لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ ( 139 )
--> ( 1 ) - جلاء نفى از بلد و تبعيد را گويند . ( 2 ) - در سائر نسخ : « بودى » .