أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
152
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
خود باز گفت اكرام خداى را برايشان عرضه كرد . گفتند : ما را ازين آب شربتى ده ، آب داد بازخوردند آبى خوش بود ، گفتند : اين آب بملكيّت كه راست ؟ - گفت : مرا و فرزند مرا ، خداى اين را از بهر ما پيدا كرد ، بر كوه رفتند و نگاه كردند زمينى بسيار و درختان سبز ديدند گفتند : با تو درين آب هيچ شريكى هست ؟ - گفت : حاشا كه اصل ملكيّت مراست و فرزند مرا ، ايشان برفتند و قوم خود را خبر كردند ، ايشان خداوندان چهارپاى از اشتر و گاو و گوسفند بودند بدين شادمانه شدند و برخاستند و روى بدانجايگه نهادند و در پيرامن آن فرو آمدند و كس فرستادند بهاجر و گفتند : تو اينجا تنهائى و انيسى ندارى و كسى نيست كه ترا و فرزند ترا خدمت كند ما را ازين آب و گياه نصيبى كن تا اينجا در جوار تو بباشيم و خدمت تو و فرزند تو بواجبى بكنيم هاجر گفت : روا باشد ، آنجا فرو آمدند و با ايشان مأهول شد و نعمت بسيار پديد آمد ايشان براحت افتادند و خدمت هاجر و اسماعيل بواجبى كردند تا اسماعيل بزرگ شد و ايشان اصحاب صيد بودند او را صيد وحش بياموختند مردمان خبر يافتند از جوانب روى بدانجا نهادند و هر جنس متاع و ميوه و انواع نعمت بدانجا كشيدند ، علما گفتند كه : مكّه هميشه حرم بود از عهد آدم كه بيت المعمور آنجا بنهادند و پيش از آدم در بدايت خلق زمين ، اوّل بقعهء از زمين كه آفريد مكّه بود جاى كعبه آن را حرمى محترم كرد و زمين از زير مكّه بدرآورد او را ازينجا امّ القرى خوانند كه اصل همهء زمين ازوست . روايت كردهاند كه چون خانهء خداى خراب كردند چون باساس ابراهيم رسيدند سنگى يافتند بدانجا نقش كرده : انا اللّه ذو بكّة ، منم خداى كه خداوند بكّه حرام بكردم او را آن روز كه آسمان و زمين آفريدم و آفتاب و ماه و آن روز كه اين دو كوه بنهادم اينجا و هفت فرشته را باستقامت موكّل كردم برو ، و اين زائل نشود تا كوهها زائل نشود و بركت كردم اهل او را در آب و شير . روايت كردهاند از بعضى علما كه : چون آدم به زمين آمد ايمن نبود از شيطان لعنة اللّه عليه پناه با خداى داد خداى تعالى جماعتى فرشتگان را بفرستاد تا گرد مكّه در آمدند از چهار جانب حق تعالى آنمقدار را كه فرشتگان استاده بودند حرم كرد و حدّ حرم بنزديك اهل البيت عليهم السلام چهار فرسنگ در چهار