أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
151
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
هفتم چون هاجر مأيوس گشت جبرئيل بيامد و پاشنهء اسماعيل را در زمين ماليد چشمهء آب پيدا شد هر ساعت بيشتر مىبود تا كه بر روى زمين روان شد هاجر از مروه نگاه كرد بياض آب ديد بيامد آب از زير پاى « 1 » اسماعيل مىدويد و بر روى زمين ميرفت بيامد پارهء ريگ پيرامن آن گرفت و گوى « 2 » بكرد « 3 » كه آب در او استاد آنگه قربه « 4 » از آن آب پر كرد رسول گفت : رحم اللّه امّى هاجر ، خداى بر مادر من هاجر رحمت كناد اگر آن آب منع نكردى همه باديه برفتى ، هاجر را دل نميداد كه از آن آب باز خورد ، هاتفى آواز داد و گفت : آب باز خور و مترس كه خداى تعالى اين آب از براى شما پيدا كرد و اين مشرب حجّاج خانهء او خواهد بود و بر دست شما اساس اين خانه پيدا خواهد كرد تا عمارت اين خانه كنيد و خلايق از اقصاى عالم بدين خانه آيند ، هاجر دلخوش شد و آب بخورد و آن آب هر روز زياده مىشد بند از پيش او برگرفت آب بر روى زمين روان گشت زمين از گياه سبز شد درختان تازه سبز گشتند اتّفاق را جماعتى از قبيلهء جرهم ببازرگانى از شام بيمن مىشدند در حوالى آن بمنزلى كه ايشان را بود فرو آمدند و از دور نگاه كردند مرغان را ديدند كه پرواز ميكردند گفتند بهر حال بايد كه اينجا آب بود كه مرغ جائى پرواز كند كه آنجا آب باشد و مرغان از جوانب روى بدانجا نهاده بودند و بوادى مكّه فرومىشدند دو مرد را بر اثر مرغان روانه كردند آن دو مرد بر اثر مرغان مىآمدند تا بمكّه رسيدند و نگاه كردند هاجر را و اسماعيل را زنى و كودكى را ديدند تنها بىمردى و انيسى ، آبى ديدند روان و گياه زارى خوش ، عجب داشتند او را پرسيدند كه : تو جنّى يا انس ؟ - آدمى يا پرى ؟ - گفت : آدمىام ، گفتند : اين جايگه اين آب از كجا آمد ؟ - كه هرگز اينجا آب نبوده است ، سيصد و چهارصد گز چاه بايستى كند تا آبى شور برآيد اين چه حالت است ؟ - هاجر قصّهء
--> ( 1 ) - در نسخهء قديمى : « از پاى » . ( 2 ) - در برهان گفته : « گو بفتح اول و سكون ثانى زمين پست و مغاك را گويند » . ( 3 ) - در نسخهء قديمى : « بكند » ليكن در حاشيه « كرد » را نسخه بدل آورده است . ( 4 ) - در ساير نسخ : « قرابه » .