أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

150

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و شراب داد و بپرورد . و بآنخدائى كه مرا در آتش نگاه داشت ، هاجر گفت : « رضيت بقضاء اللّه و امتثلت لأمر اللّه حسبى اللّه و عليه توكّلت » ابراهيم عليه السّلام برگرديد و ايشان را بخداى تعالى تسليم كرد ساعتى برآمد قدرى آب كه در قربه « 1 » بود باز خورد « 2 » ديگر آب نماند تشنه شد و از تشنگى و گرسنگى شيرش منقطع شد ضعف بر اسماعيل مستولى گشت بيفتاد و پاى بر زمين ميزد و مىماليد « 3 » هاجر درماند برخاست و بر كوه صفا رفت بر اميد آنكه كسى را به بيند يا حسّى يا حركتى شنود كس را نديد بازگشت ، بنزديك اسماعيل باز آمد وى را ضعيف و رنجور يافت گمان برد كه بخواهد مردن ، گفت : بروم تا جان كندن كودك و مرگ او نه بينم بر مروه شد كسى را نديد فرو آمد با نزديك فرزند آمد فرزند را زنده يافت و همچنين مىآمد و مىشد بر اميد آنكه چارهء يا چاره‌گرى بيند هيچ كس را نيافت عاجز شد بار هفتم بر مروه آمد و نگاه كرد بنزديك اسماعيل سفيدى آب ديد . محمد بن اسحاق گويد كه : چون هاجر اوّل بار بر كوه صفا آمد تا بنگرد تا هيچ آبى يا آدمى بيند از جانب مروه آوازى شنيد از آنجا بدويد و بصفا برآمد نگاه كرد كس نديد از جانب صفا همان آواز شنيد بدويد هيچ كس را نديد همچنين تا هفت بار مىآمد و مىشد و هر بارى آوازى مىشنيد ، هاجر مدهوش و متحيّر شد آواز داد كه : اى خداوند اين آواز نميدانم تا تو كه‌اى « 4 » آوازت مىشنوم و ترا نمىبينم بخداى بر تو كه اگر بنزديك تو فرجى و فريادرسى هست فريادرس كه هلاكت بما رسيد حق تعالى دويدن اين ضعيفه را ركنى گردانيد از اركان حجّ آنگه اين آواز متتابع مىبود و هاجر بر اثر آواز ميرفت تا بنزديك درختى رسيد آواز خرير آب « 5 » شنيد كه ميرفت عجب داشت با نزديك اسماعيل آمد آب ديد . وهب گويد : بار

--> ( 1 ) - در نسخ ديگر : « قرابه » . ( 2 ) - در نسخهء قديمى : « باز خوردند » . ( 3 ) - در نسخى : « و مىناليد » . ( 4 ) - در سائر نسخ : « كيستى » . ( 5 ) - در تفسير ابو الفتوح : « آواز جرى آب » و خرير به عربى صداى آب را گويند و اضافهء آواز بخرير مانعى ندارد چنان كه وجهش ضمن ذكر خصائص اين تفسير ياد خواهد شد انشاء اللّه تعالى .