أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
149
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
بار خدايا اين جايگاه شهر ايمن گردان يعنى اهل او را از جملهء مخاوف و مهالك نگاه دار و روزى كن اهل اين شهر را از ميوهها ، آن كسانى را كه ايمان آرند به خداى و بروز بازپسين . بعضى مفسّران گفتهاند كه ؛ ابراهيم پيش از اين دعاى مطلق كرد و گفت : « و من ذرّيتى » جواب آمد كه « لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ » اينجا خواست كه سؤال كند مؤدّب شده بود مؤمنان را دعا كرد و كافران را دعا نكرد . خداى تعالى گفت كه : دعاى تو در حقّ مؤمنان مستجاب است امّا كافران را برخوردارى دهم برخوردارى اندك ، و مراد بمتاع دنيا است و متاع دنيا به نسبت به آنكه مؤمنان را خواهد بود در بهشت اندك است و نيز باضافت با عذاب دوزخ هم اندك است چون تمتّع داده باشم از دنيا باضطرار بىاختيار او او را بدوزخ رسانم و بد جاى بازگشتن است دوزخ . قصهء هاجر و اسماعيل - ابن عباس و وهب منبه گفتند كه : چون ساره هاجر را بابراهيم داد هاجر باسماعيل بار بنهاد ساره را رشك آمد از بهر آنكه نور محمّدى كه در پيشانى ابراهيم بود باسماعيل نقل افتاد و آن شرف و بزرگى ازو دور شد حق تعالى ابراهيم را گفت : ساره با تو مردمى كرد تو نيز او را رنج و رشك منماى اينانرا از پيش ساره ببر ، گفت : خدايا كجا برم ؟ - گفت : آنجا كه منت فرمايم آنگه جبرئيل آمد و از براى ابراهيم براق آورد او به زمين شام بود ابراهيم بر نشست هاجر را و اسماعيل را بر چهارپاى نشاند و ميرفت چنان كه شرح داده شد تا كه به پشتهء ريگ سرخ رسيد در پيرامن او درختى چند ، جبرئيل عليه السّلام اشارت كرد به جائى كه امروز حجر الاسود نهاده است كه فرو آى و اينان را اينجا فرود آر ، گفت : اى جبرئيل اين چه جاى است ؟ - گفت : اين جايگاه جاى بزرگ است خداى را اينجا خانهء بود بيت المعمور نام طوافگاه آدم بود خداى تعالى آن را بر دست تو آبادان خواهد كرد ، ابراهيم هاجر را و اسماعيل آنجا را رها كرد و از بهر ايشان سايهوانى ساخت تا در زير آن شدند و قربهء آب داشت اندكى آب در آنجا مانده بود جبرئيل گفت : اى ابراهيم خداى ميفرمايد كه اينان را اينجا رها كن و برو ، ابراهيم قصد بازگشتن كرد ، هاجر گفت : يا خليل اللّه ما را بكه رها مىكنى ؟ - ابراهيم گفت : به آن خدائى كه بفرمان او شما را بدينجا آوردم و بآنخدائى كه مرا در غار طعام