أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
127
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
پيروى كردند دروغهائى را كه شياطين فراهم نهاده بودند و آن را بسليمان حوالت كرد و گفتهاند كه « يتلو » بمعنى « يتتبّع » است يعنى جهودان تتبّع كردند كه آن را ديوان در روزگار سليمان تتبّع كردند از سحر و نيرنجات خداى تعالى نفى آن كرد و گفت : سليمان كافر نبود يعنى ساحر نبود و ليكن كافر و ساحر ديوان بودند كه سحر ايشان كردند و حوالت سحر بسليمان كردند . « 1 » [ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ ] ساحر و كافر شياطين بودند كه مردمان را سحر و جادو تعليم ميكردند و نيرنجات و حيلى كه فراهم نهاده بودند مىآموختند و آنچه فرو آوردند بر دو فرشته كه ببابل بودند يكى هاروت و دوّم ماروت ، سحر حيلتى بود كه وجه آن پوشيده بود از بيننده چنان كه مشعبدان كنند و سحرهء فرعون كردند عصاها مجوّف كردند و رسنها از اديم بدوختند مار پيكر و اژدها پيكر و ميان آن پر از سيماب « 2 » كردند چون گرماى آفتاب در ايشان تأثير كرد و آتشى كه در زير آن پنهانى برافروخته بودند اين همه در حركت آمدند و چنان نمود كه در حركت خواهد آمد چنان كه بجادوئى بر خم نشينند و بروند يا بپرند يا تغيير صورت كنند اعتقاد صحّت آن كردن كفر بود از بهر آنكه اين انواع در عقل مستحيل است و تجويز آن قدح كند در معجزات پيغمبران ، و گفتهاند « ما » در قول خداى [ وَ ما أُنْزِلَ ] نفى است تقديرش چنين است كه : و ما كفر سليمان و لا أنزل اللّه السحر ؛ سليمان كافر نبود و نيز خداى سحر نفرستاد و [ ملكين ] خواندهاند يعنى دو پادشاه ، [ بابل ] نام زمينى است از عراق . [ وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ ] اين دو فرشته هيچكس را نمىآموختند و اعلام نميكردند تا نميگفتند كه ما فتنه و امتحان و آزمايشيم زنهار تا كافر نشويد يعنى ما شما را چيزى مىآموزيم كه صالح است استعمال را و اجتناب را ؛ اجتناب كنيد تا نجات يابيد و استعمال نكنيد تا هلاك نشويد ، و اين چنان بود كه در
--> ( 1 ) - در نسخهء قديمى : « و حوالت سحر بر سليمان نهادند » . ( 2 ) - در ابو الفتوح بجاى « سيماب » : « زيبق » ذكر شده .