أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

128

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

روزگار ادريس پيغمبر ( ص ) سحر در ميان مردمان مستعمل بود و فاش گشته ، خداى تعالى اين دو فرشته را فرستاد و بر زبان ايشان نهى كرد از سحر و وعد و وعيد و تهديد كرد بدان ؛ آنگه وصف سحر باز نمود تا مردمان بدانند و از آن اجتناب كنند ، و آنچه روايت كرده‌اند كه اين دو فرشته از جملهء فرشتگانى بودند كه زبان طعن در فرزندان آدم دراز كردند خداى تعالى گفت كه : اگر شما را نيز همان شهوت باشد همان كنيد ، ايشان از آن استعاذت كردند خداى تعالى ازين فرشتگان هاروت و ماروت را اختيار كرد و لباس شهوت در ايشان پوشيد « 1 » و ايشان را به زمين فرستاد و از شرك و قتل و زنا و خمر نهى كرد ، ايشان در مدّت يك ماه بر فتنهء جمال زنى اين هر چهار معصيت كردند و مستوجب عقاب خداى گشتند و ايشان عذاب دنيا بر عذاب آخرت اختيار كردند ايشان را سرنگون از بالاى آبى آويخته‌اند زبانشان از دهن بيفتاده از تشنگى ؛ تا قيامت در آن عذاب خواهند بود ظاهر قرآن را با آن مناسبت نبود از ايراد اطناب آن اعراض افتاد . [ فَيَتَعَلَّمُونَ ] و مىآموزند از اين دو فرشته يا از اين دو نوع از سحر و تمويه آنچه بدان مفارقت مىاندازند ميان مرد و زنش تا مفارقت افكنند ميان ايشان و گفته‌اند كه در شرع سليمان عليه السّلام بود كه هر كه سحر آموزد و يا ساحرى « 2 » كند زن ازو رها شود بىطلاق پس مراد برين وجه از [ ما يُفَرِّقُونَ ] اين بود . [ وَ ما هُمْ ] و نيستند ايشان گزند رساننده هيچ كس را مگر باذن خداى يعنى بعلم خداى ، مراد آنست كه هيچ كس سحر نكند و بدان ضرر بغيرى نرساند الّا خداى داند و چون داند وعيدى كه بر فعل سحر كرده باشد با ساحر رساند و اذن بمعنى تخليه باشد معنى آن بود كه بسحر ضررى نتواند رسانيدن غيرى را الّا بتخليه و تمكين خداى كه اگر خواهد منع كند بجبر و قهر و ليكن تكليف ازو مانع است . [ وَ يَتَعَلَّمُونَ ] و مىآموزند آنچه « 3 » ايشان را زيان مىدارد و سود نمىدارد از بهر

--> ( 1 ) - يعنى پوشانيد . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « سحر » . ( 3 ) - در نسخهء قديمى : « بدانچه » .