أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

123

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

از تو چند سؤال كنيم اگر جواب بصواب دهى ايمان آريم پيغمبر صلى اللّه عليه و آله ايشان را بدين سوگند داد آنگه گفت : بپرسيد از هر چه خواهيد گفتند : ما را خبر ده كه فرزند گاهى با پدر ماند و خويشاوندان پدر ، و گاهى با مادر ماند و خويشاوندان مادر ، سبب چيست ؟ - گفت : نه در كتب شماست كه آب مرد سپيد و سطبر است و آب زن زرد است و تنك « 1 » هر كدام كه غالب بود شبه « 2 » او را بود گفتند : نيكو گفتى ، اكنون خبر ده ما را كه فرزند از آب مرد است يا از آب زن يا از هر دو ؟ - گفت : استخوان و رگ و پى از آب مرد است و گوشت و خون و موى و ناخن از آب زن ؛ گفتند : نيكو گفتى ؛ خبر ده ما را كه پيغمبر آخر زمان را خواب چگونه باشد ؟ - گفت : بخداى بر شما سوگند مىدهم كه نه شما در كتب خوانده‌ايد كه پيغمبر آخر زمان را و آن منم ، و ميگوئيد كه : من آن نيم كه چشمهايش بخسبد و دلش نخسبد ، گفتند : اللّهمّ نعم ، گفتند : خبر ده ما را آن طعام كه اسرائيل بر خود حرام كرد آن كدام بود ؟ - گفت : آن طعام بود كه او دوست‌تر داشتى و آن گوشت شتر و شير بود ، گفتند : همچنين است ، اكنون خبر ده ما را كه اين فرشته كه به تو وحى آورد كيست ؟ - گفت : جبرئيل است ، گفتند : او دشمن ماست اگر بجاى او ميكائيل بودى ايمان آورديمى « 3 » گفت : سبب دشمنى شما با جبرئيل چيست ؟ - گفتند : او بود كه صاعقه و بلا بما آورد و از همه بتر آنست كه ما در كتاب خوانديم كه بر دست مردى بخت نصر نام در فلان وقت بيت المقدّس خراب گردد ما كس فرستاديم تا او را طلب كند و بكشد چون وى را يافت كودكى بود ضعيف ؛ بىقوّت ؛ قصد كرد تا وى را بكشد جبرئيل بيامد و نگذاشت گفت : از خداى بترس هنوز گناهى ناكرده چگونه روا باشد كشتن او ؟ ! مرد دست از وى بداشت و بيامد و ما را از آن خبر كرد پس روزگارى بر نيامد كه بخت نصّر بزرگ شد و پادشاهى او را مسلّط گرديد « 4 » بيامد و بيت المقدّس

--> ( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح : بجاى آن « رقيق » و معنى هر دو كلمه يكى است چنان كه در سابق گفتيم . ( 2 ) - شبه بفتحتين يعنى شباهت . ( 3 ) - يعنى مىآورديم . ( 4 ) - در غالب نسخ : « پادشاهى مسلط گشت » .