أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

109

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 76 ] وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلا بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ قالُوا أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِما فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَاجُّوكُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّكُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ ( 76 ) و چون بمؤمنان رسند گويند كه : ما مؤمنيم و چون بخلوت افتند گويند : ايشان را آيا ميگوئيد و حديث ميكنيد بدانچه خداى تعالى بر شما بدان حكم كرده است و بيان كرده يعنى سرّ مذهب خود « 1 » با مسلمانان ميگوئيد تا با شما به آن مخاصمه كنند در پيش خداى آيا شما خود عقل نداريد كه چنين سخن با دشمنان و خصمان نقل مىكنيد . گفته‌اند كه : سبب اين آن بود كه مؤمنان از خويشان و دوستان خود سؤال ميكردند و ميگفتند : كار محمّد چگونه ميدانيد ؟ - ايشان گفتندى « 2 » كه او پيغمبر است و ذكر او در توراة است ايشان بيامدندى و رؤسا و معاندين را گفتندى از شما جماعتى ميگويند كه او پيغمبرست ايشان ايشان را ملامت كردندى و گفتندى : [ أَ تُحَدِّثُونَهُمْ ] مجاهد گفت : سبب آن بود كه چون رسول صلى اللّه عليه و آله از جنگ احزاب فارغ شد قصد حصن بنى قريظه و بنى النضير كرد ، بيامد و لشكر پيرامن حصن خيمه‌ها بزدند ، امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام رايت رسول صلى اللّه عليه و آله در دست داشت وى را گفت : برو ببركت « 3 » خداى و يقين دان كه خداى ناصر تو است و زمينها و سراهاى ايشان مرا وعده داده است ، آن خداى كه ترا بر عمرو ظفر داد ترا مخذول نگرداند امير المؤمنين آمد تا به زير حصن ، چون وى را بديدند خوفى عظيم در دل ايشان افتاد يكى گفت : جاءكم صاحب عمرو ، ديگرى گفت : اقبل عليكم قاتل عمرو و يكى از كنار حصن آواز داد : قتل علىّ عمرا * صاد علىّ صقرا قصم علىّ ظهرا * هتك علىّ سترا أبرم علىّ امرا

--> ( 1 ) - در نسخهء قديمى : « سر و مذهب خود » . ( 2 ) - در غالب نسخ : « ميگفتند » . ( 3 ) - در نسخهء قديمى « ببركه » .