أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

102

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

ميان خود و آن قوم و نيز با ايشان مخالطت و مناكحت نكردند داود عليه السّلام برايشان دعا كرد خداى تعالى عذاب بر ايشان فرستاد و ايشان را مسخ كرد با حمدونه « 1 » گردانيد يك روز اين مردمان مصلح برخواستند از جاى ايشان هيچ آوازى نشنيدند و كسى را نديدند و در گشوده نگردانيدند ايشان چون چنان ديدند به ديوار بارو برآمدند و بر بامهاى ايشان شدند ايشان را ديدند كه خداى تعالى ايشان را مسخ كرده و با بوزينه گردانيده ، ايشان شكر خداى بكردند و پناه با خداى كردند از عقوبت و آن ممسوخان سه روز بماندند آنگه جمله بمردند و هيچ ممسوخ بيشتر از سه روز بنماند . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 66 ] فَجَعَلْناها نَكالاً لِما بَيْنَ يَدَيْها وَ ما خَلْفَها وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ ( 66 ) كرديم ما ايشان را به اين عقوبت كه ايشان را كرديم نكالى و عبرتى كه هر كس كه آن حالت مشاهده كند يا خبر آن بسمع او رسد از آن گناه كه ايشان ارتكاب كردند اجتناب نمايد ، كسانى كه در پيش ايشان بودند يعنى كه در عصر ايشان بودند آن عبرتى و پندى بود ايشان را و كسانى كه از پس ايشان آيند و آن حالت شنوند هم ايشان را زجرى باشد و كسانى را كه ايشان متّقيان و پرهيزگاران باشند بدان متّعظ شوند چنان كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله گفت : « السّعيد من اتّعظ بغيره » نيكبخت آنست كه به ديگرى متّعظ شود و پند گيرد ، عبد الله عباس گفت : نكال عقوبتى باشد كه هر آنكس كه آن را ببيند نكول كند و بگريزد و اقدام نيارد كرد بر مثل آن و اصل كلمه منع است و از نكل است و آن بند بود ، و هم عبد الله عباس گويد كه : ضمير « لِما بَيْنَ يَدَيْها وَ ما خَلْفَها » روا بود كه راجع بود با امّت يا جماعت يا قرى يعنى من القرى و الجماعات و الامم . سدى گفت كه : ضمير راجع است با ذنوب يعنى نكال آن گناهها كه كرده بودند يا گناه امّتى كه از پس ايشان آيند و كنند . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 67 ] وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ ( 67 )

--> ( 1 ) - حمدونه يعنى بوزينه و ميمون .