أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

103

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

اين آيت تا هفت آيت تمام در قصّهء مردى آمد كه او را كشته يافتند در بنى اسرائيل نام او عاميل و او را مالى بسيار بود و هيچ وارث « 1 » نداشت جز يك پسر عمّ « 2 » او ميخواست تا وى بميرد و مال او بميراث برگيرد و اين عاميل مردى دراز عمر بود پسر عمّ وى بيامد و از بهر طمع ميراث وى را بكشت و بياورد و بروايت عكرمه بر در مسجدى از آن بنى - اسرائيل كه آن را دوازده در بود بعدد ايشان بيفكند بشب ؛ و چون روز شد اهل آن در آن كشته را بديدند بدرى ديگر كشيدند از ميان آن دو سبط خصومت افتاد و بنزديك موسى آمدند و حال بر وى عرضه داشتند و گفتند : از خداى درخواه تا ما را معلوم كند كه اين مرد را كه كشت . حق تعالى محمّد صلى اللّه عليه و آله را از اين قصّه خبر داد و گفت : ياد كن اى محمّد آن را كه چون موسى گفت مرقوم خويش را كه خداى شما را ميفرمايد كه بكشيد ماده گاوى را . [ قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً ] گفتند : آيا تو بر ما افسوس ميدارى « 3 » و ما را بسخرهء خود گرفتهء ميگوئى كه ماده گاوى بكشيد تا معلوم شود كه اين عاميل را كه كشته است چون پارهء از آن گاو به دو زنى زنده شود خبر دهد بكشندهء خويش . [ قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ ] موسى عليه السّلام گفت : پناه با خداى مىدهم از آنكه من از جملهء جاهلان باشم از بهر آنكه هر آن كس كه از وى طلب رشد و صلاح كنند از و سخريّه و استهزا جهل باشد و تخصيص گاو از جملهء حيوانات از براى آن كرد كه ايشان عجل « 4 » را عبادت كرده بودند و در چشم و دل ايشان موقعى داشت تا ذليل و مهين شود بر دست ايشان و بدانند كه صلاحيت « 5 » عبادت ندارد گفته‌اند : كه اگر گاوى

--> ( 1 ) - در غالب نسخ : « وارثى » . ( 2 ) - در چند نسخه : « جز پسر عمى » . ( 3 ) - در بهار عجم گفته : « افسوس و فسوس بمعنى طنز و تمسخر مىآيد و با لفظ داشتن و كردن به كار ميرود » . ( 4 ) - عجل يعنى گاو ساله . ( 5 ) - در غياث اللغات نقلا عن المنتخب گفته : « صلاحيت بتخفيف تحتانى بر وزن كراهيت است » و زبيدى در تاج العروس گفته : « و صلاحية الشىء محففة كطواعية مصدر صلح و ليس فى كلامهم فعالية مشددة كذا نقلوه » ليكن در شرح اين عبارت فيروز آبادى « الكراهية بتخفيف الياء » گفته : « و يشدد » و در اقرب الموارد گفته : « الصلاحية حالة يكون بها الشىء صالحا » .