أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
59
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
كند آنگه گفت : ابنك ابنك ابنك پسرت است « 1 » سه بار بگفت ، چون بازگشت گفتند : يا رسول اللّه با هيچكس اين نكردى گفت : بلى او را بر من حقّ تربيت مادرى بود « 2 » رداى خود كفن او ساختم براى كرامت او را و در گور او بخفتم تا او را از هوامّ زمين مضرّت نباشد ، گفتند : يا رسول اللّه آن چه معنى داشت كه سه كرّت گفتى « ابنك » ؟ - گفت : چون گور بر او راست كردم فرشتگان سؤال آمدند و او را از خداى بپرسيدند جواب بصواب داد و از پيغمبرش پرسيدند جواب داد ، از امامش پرسيدند فروماند ؛ منش تلقين كردم كه پسرت پسرت پسرت ، در خبر است كه چون مرده را در گور نهند دو فرشته آيند خداى تعالى او را زنده گرداند تا بصدر و سينه و حياة به او دهد و حواسّ او درست گرداند از خداى و پيغمبر و امامان وى را سؤال كنند اگر جواب بصواب دهد او را گويند : « نم نومة العروس » بخسب چنان كه عروس در خوابگاه خسبد ، آنگه فرشتهء در گور پر بزند گور بر وى فراخ گردانند چندانكه چشم كار كند و درى از درهاى بهشت در او گشايند تا نسيم بهشت برو آيد و اگر جواب بصواب باز ندهد فرشتهء مقمعى از آتش بر سر وى زند همهء گور او پر از آتش شود و درى از درهاى دوزخ بر او بگشايند اينست معنى قول رسول صلى اللّه عليه و آله كه : « القبر روضة من رياض الجنّة او حفرة من حفر النّيران » . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 29 ] هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ( 29 ) ميگويد : او آن خدائيست كه هر چه در زمين آفريد همه براى شما آفريد چه او بىنياز و مستغنى است ، حاجت برو روا نيست ، منافع و مضارّ به او راه نيابد ، پس قصد آفريدن آسمان كرد و آسمانها هفت آفريد و او آن خدائيست كه به همه چيزى داناست « استواء » بمعنى انتصاب بود چون استوى جالسا ، و بمعنى اعتدال بود ؛ استوى الامران اى تعادلا ، و بمعنى تمام شباب بود ، وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوى ، و بمعنى قصد و اقبال بود و در اين آيت
--> ( 1 ) - - در نسخهء معتبر قديمى بعنوان نسخه بدل در حاشيه : « ابنك ابنك على لا جعفر و لا عقيل » . ( 2 ) - - در نسخهء معتبر قديمى « مادرانه است » .