أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

36

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

عليّا و شيعته هم الفائزون ، مجاهد گفت : چهار آيت در حقّ مؤمنان است : و دو آيت از پس اين در شأن كافران ، و سيزده آيت پس از آن در شأن منافقان . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 6 تا 7 ] إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ ( 6 ) خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ ( 7 ) بدرستى و حقيقت آن كسانى كه كافر شدند يكسانست بر ايشان اگر انذار كنى و اگر نكنى ايمان نخواهند آورد ، حق تعالى پيغمبر خود را خبر ميدهد و ميگويد كه : اى محمد دل عزيز خود را در ايمان ايشان مبند ، و از جحود و انكار ايشان دل خود را تنگ مگردان كه اگر تو ايشان را بيم كنى و از دوزخ و عذاب بترسانى ؛ و اگر ترك اين كنى و نترسانى ، ايشان ايمان نخواهند آورد و تصديق تو نخواهند كرد از آنكه در آيات و معجزات تو نظر نميكنند تا آن نظر ايشان را بعلم رساند تا بدانند و تصديق كنند ، چون نظر نميكنند بمثابهء آنند كه گوئى خداى تعالى بر دلهاى ايشان و بر شنوائيهاى ايشان مهرى نهاده است يعنى گوش با آن نميكنند تا بشنوند و چون بشنوند در دل ايشان افتد و بدانند و بر بينائيهاى ايشان پوششى است كه به نظر اعتبار نظر نميكنند تا ببينند و بدانند و ايشان راست عذابى بزرگ در دنيا بكشتن و اسير گرفتن و در آخرت در عذاب دوزخ مخلّد و مؤبّد ماندن . « ختم » در كلام عرب بمعنى گواهى بود ؛ چنان كه گويند ؛ ختمت عليك بأنّك لا تعلم ؛ مهرباز نهادم به آنكه تو آن كار ندانى ، معنى آيت آن بود كه خداى تعالى گواهى داد بر دلهاى ايشان كه نظر نمىكنند و نمىدانند و قبول حق نمىكنند ، و « ختم » مهر بود و مهر براى علامت كنند يعنى خداى بر دلهاى كافران علامتى كرد كه فرشتگان ايشان را بدان بشناسند تا از ايشان تبرّا كنند و لعنت كنند ايشان را و براى ايشان استغفار نكنند چنان كه براى مؤمنان ، و نيز « ختم » چيزى نيست كه مانع باشد از ايمان ؛ نبينى كه در دگر آيت ميگويد : « بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا » اگر مانع بودى اندك و بسيار مانع بودى ، وجهى ديگر آنست كه اين عبارت است از اصرار ايشان بر كفر و قطع طمع رسول صلى اللّه عليه و آله از ايمان ايشان ؛ گفت : چون كسانىاند كه مهر بر دلها نهاده‌اند يعنى چيزى نخواهند شنيدن و ديدن و دانستن چون كسى كه