برهان الدين محقق ترمدى
42
معارف ( مجموعه مواعظ و كلمات سيد برهان الدين محقق ترمدى ) ( فارسى )
آوازى مىآيد ترا كه شبهت رود كه اينك مرا مىخوانند اگر لئيمست كه مىخواند تا نروم و اگر كريمى مىخواند تا بروم امّا ) [ 1 ] در محقّق كسى ديگر متصرّف نيست [ 2 ] جز حق ( آنجا ) [ 3 ] تصرّف نفس و شيطان مغلوب شده باشند [ 4 ] هر آوازى كه شنوى از اهل حقيقت معلوم باشد كه آنست خالص است زر است بىمست 98 است اكنون [ 5 ] تا در عالم جسمى به ضرورت حرف و صوت شرط [ 6 ] باشد لاجرم محقّق ببايد تا ازو [ 7 ] بشنوى ( حق تعالى اسبابى ساخته است و بر بام رفته و توت 99 در دميده كه بياييد . بيت : آن لحظه كه نور گيرد از حق * مسجود ملايكست مطلق ز هر كسى 100 كه تو عيب [ و ] [ 8 ] هنر بخواهى جست * بهانه ساز و به گفتارش اندر آر نخست سفال را به تبانجه همى به بانگ آرند * ز بانگ او بشناسند شكسته را ز درست جمال حضرت ربوبيّت را محرم باشم تو خود را پنهان كنى از من كه نامحرمى مرا خادم 101 كرده است و همه شهوات فروبريده آنگاه در حرم خودم آورده مخدوم و محرم همه عالم كرده علم و قدرت را در كار مىبايد داشتن ، به بددلى مردم در جويك خردك غرقه شود و به پردلى از درياهاى بزرگ
--> ( 1 ) - سل : ندارد . ( 2 ) - سل : نشود ( 3 ) - اصل : ندارد . ( 4 ) - سل : است ( 5 ) - سل : بىمس اكنون . ( 6 ) - سل : واجب ( 7 ) - سل : از وى ( 8 ) - اصل : ندارد .