برهان الدين محقق ترمدى

35

معارف ( مجموعه مواعظ و كلمات سيد برهان الدين محقق ترمدى ) ( فارسى )

شكست بانگ نماند مغز اگر نباشد هيچ نماند اكنون ترا حالى ببايد تا بعد از مرگ با تو بماند اگر همين ( كه ) [ 1 ] نحن نحكم بالظاهر 87 گويى هم اكنون زرهاى [ 2 ] قلب را عوض خالص بگيرى و كار قلّابان 88 خود همين است كه ظاهر زر نمايند و باطن مس ( باشد ) [ 3 ] اكنون ترا بينايى ظاهر بيش نيست آنگاه كى باطن تو بينا شود نحن نحكم بالباطن باشى . شيخ را هيبتى ببايد [ 4 ] كه بزند غوغايى لشكر شياطين را و وسواس [ 5 ] را به يك نظر منهزم كند كرّهء [ 6 ] تند نفس ( مريد ) [ 1 ] را كه در زير روح مريد شموس صفت است و مىخواهد كه روح او را در اسفل السّافلين [ 7 ] اندازد هيبت شيخ بزند به روى و در زير ران او لرزان شود . سر در پى [ 8 ] دولت ابد نه * سر بر خط احمد و احد نه چندانك تو از غير مىگسلى [ 9 ] و نظر از غير مىبرى نظر شيخ بر تو افزون مىشود الشيخ [ 10 ] غيور شيخ را همه موى 89 سپيد شده باشد كه هيچ سيه نمانده باشد اگر بعضى سياه است او هنوز كهلست و اگر يك تار موى سياه مانده باشد [ 11 ] او كهل نيست از كهلى بيرون رفته است امّا هنوز يك تار مو باقيست شيخ تمام نيست در چنين قدح عسل [ 12 ] تارى موى كه فرورود [ 13 ] در چنين حضرتى چون حق غيورست شيخ غيور نباشد [ 14 ] ؟ ! چو يك تار موى

--> ( 1 ) - سل : ندارد . ( 2 ) - سل : همه زرهاى ( 3 ) - اصل : ندارد . ( 4 ) - سل : بايد ( 5 ) - سل : وسوسها ( 6 ) - سل : و كره ( 7 ) - سل : اسفل سافلين ( 8 ) - سل : بيت : سر در پى ( 9 ) - سل : مىسكلى ( 10 ) - سل : كه الشيخ ( 11 ) - سل : سيه مانده است ( 12 ) - سل : چنين عسل ( 13 ) - ظ : كى فرورود ( 14 ) - سل : شيخ هم غيور است