برهان الدين محقق ترمدى

102

معارف ( مجموعه مواعظ و كلمات سيد برهان الدين محقق ترمدى ) ( فارسى )

لكان وحيدا وحيدا موحّدا ما كان الكافر [ 1 ] . حلاوت در قال نيست حلاوت در حالست هركه در قال ماند صحبت خلق طلبد و بطريقى و سيرتى كوشد كه خلقان گرد شوند . بردار ز كام خويش يك‌بار دو گام . عاقل آنست كه پيش از آنك بر سر رسد و بيند بداند و احمق آنست كه تا بر سر نرسد نداند اگر پس و پيش را بديدى بايستى كى بلاها از شش جهت به تو مىآمد بديديى و احتراز كرديى . صنع صانع در مصنوع يا منفصل بود از صانع يا متّصل . منفصل خود محالست كه هيچ كاتب بنويسد و منفصل بود از مكتوب متّصل در حق بارى محالست و طريق جز اين دو نيست عقلا و مع هذا مقرّى بخالقى او ، پس مقرّ شو به رؤيت او اگرچه در عقل نگنجد اى سر تو ديگ هوسها و اى دل تو دام سوداها ايمان عاريتى آنست كه آدمى غم آن نخورد و كار در خور آن نكند چو بر ايمان مهرش نبود معلوم شد كه ايمان او عاريتى است كه آدمى را بر عاريت مهر نبود مهمان چو عزيز بود و خواهى تا از تو آزرده نرود يار شايسته به دو همراه كن و آن يار شايسته عمل صالح است كه خداى عزّ و جلّ مىفرمايد إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ « 1 » ايمان را همچون جان مىدان و بقاى جان را احتراز از زهر شرطست بهايم را رغبت نداد به چيزى كه ايشان را زيانى دارد از آنك ايشان را عقل احتراز

--> ( 1 ) - ظ : كافرا ( 1 ) - قرآن كريم ، البقرة / 277