برهان الدين محقق ترمدى
103
معارف ( مجموعه مواعظ و كلمات سيد برهان الدين محقق ترمدى ) ( فارسى )
نداد امّا آدميان را شهوت داد به چيزى كه ايشان را زيان دارد ايمان لا يزيد 257 و لا ينقص چنانك جان لا يزيد و لا ينقص بعضى زنده و بعضى مرده نبود و ليكن يكى بيمار و يكى تندرست ايمان به اطاعت تن درست است و ايمان بىطاعت بيمار و هرآينه بيمار به مرگ نزديكتر بود كه تندرست نيست آفتاب را عكس بر ديوار مىزند اكنون چه مىگويى آفتاب آنست نى پرتو اوست نمىبينى كه يكدم هست و يكدم نيست پس آفتاب اصل باقى است فردا گويند : « بياريد دزديدهها را باز دهيد » اوليا گويند كه : « ما را چيزى نيست ما پيش ازين كى بخواهند ، داديم » اگر در آب ستاره بينى چه گويى عكس ستاره اگر عاشق ديگر بود و عشق ديگر و معشوق ديگر پس هركسى عاشق خويش باشد اگر اندرون من آنست كه من ديدم از هيچ بزرگ از اوليا و انبيا كم نيست ايشان بيروناند چه دانند ازين روح حيوانى طبيب خبر دارد و از روح انبيا و اوليا حبيب خبر دارد من امروز هيچ مذهب شافعى نگفتم و قول ابو حنيفه بيان نكردم حق تعالى ابو حنيفه را صاحب مذهب كرده بود در احكام يجوز و لا يجوز و اصحاب [ 1 ] مذهب كرده است در احكام عشق اكنون كدام قوىتر باشد يجوز و لا يجوز خلق يا عشق حق بيا تا بازرگانى كنيم خاكى مىدهيم 258 و پاكى مىستانيم چون وقت آيد پاك به پاك رود و خاك به خاك تو از هوا احتراز كن كه همچنانك هواى دنيا تن را مضرّست هواى نفس دين را مضرّست هرچند از دنيا و هوا احتراز مىكنى و نفى مىكنى
--> ( 1 ) - ظ : و مرا صاحب