أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

608

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

( 1685 ) 144 / 16 « پسران » . استاد زنده‌ياد ، شادروان دكتر محمّد معين ، - رحمة اللّه عليه - در فرهنگ فارسى ، اين تلفّظ قديم - يعنى : posar - را - با قيد قدمت - ضبط نموده است ؛ همانجا ريخت پهلوى اين واژه را pusar گزارش كرده است . اين تلفّظ يادآور واژهء « پس » ( به همين معنا : پسر ) است كه در فارسى درى به كار رفته است . بيتي كه خواهد آمد از أبيات دقيقى است كه فردوسى - با يادكرد نام گوينده - در شاهنامه آورده : « پس آگاه كردند از آن كارزار * پس شاه را ، فرّخ إسفنديار » ( شاهنامه ، به كوشش پرويز اتابكى ، ج 2 ، ص 1165 ) ( 1686 ) 144 / 17 « فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً » . المائدة / 31 . ( 1687 ) 144 / 22 « بزاذند » . « زادن » در اينجا در معناى « لازم » ش به كار رفته است . ( 1688 ) 144 / 23 « . . . بهشت محلّ توالد و تناسل نيست » . در دستنوشت ، زير « نيست » به خطّى متأخّر ( نستعليق ) نوشته شده : « فيه نظر » و در حاشية به همان خط آمده : « قال صاحب كتاب تاريخ نيشابور عن ابى سعيد الخدري قال قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ان الرّجل من اهل الجنة ليولد الولد كما يشتهى يكون حمله و فصاله و شبابه في ساعة واحدة » . مىگويم : اميدوارم اين حاشية را كه كاملا هم نقطة گذارى نشده درست خوانده و ضبط كرده باشم . ( 1689 ) 145 / 7 « نصب » . ابو جعفر بيهقى نوشته : « النّصب : رنجور شدن . » ( تاج المصادر ، ج 1 ، ص 257 ) . ( 1690 ) 145 / 12 و 13 « قرباني بياريذ ، قربان هر كس . . . » . « قرباني » در اينجا يعنى « يك قربان » ؛ مصنّف - أعلى اللّه مقامه - « قربان » مىگويد آن را كه ما امروز « قرباني » مىگوئيم ، و درين كاربرد پيروى از ريخت بنيادين و تازى واژه مىكند . صاحب غياث اللّغات گويد : « . . . ضابطهء فارسيانست كه گاهى در آخر كلمه ياء زائده لاحق كنند چنان كه : فلاني و فلان ، فضولي و فضول ، و خلاصي و خلاص ؛ . . . » ( غياث اللّغات ، ص 666 ) . ( 1691 ) 145 / 16 و 17 « روشن گردد ، باشذ كى . . . » . در دستنوشت : « روشن كرد باشذ كى » . ( لكه‌اى در دستنوشت هست كه شايد اجازه دهد لفظ دوم را « كرده » بخوانيم ؛ هر چند احتمال قابل اعتنا بودن اين لكّه بس سست است . ) . جاى باريك بيني بيشتر در ضبط اين بهره هست . ( 1692 ) 145 / 20 « معويهء عمّار گويذ : از صادق - عليه السّلم - سؤال كردم . . . » . سنج : تفسير شيخ ابو الفتوح - نوّر اللّه مرقده - ( چ شعرانى ) ، ج 4 ، ص 175 و 176 . ( 1693 ) 146 / 1 « خذاى - تعالى - حورى از بهشت . . . » . « حور » : كلمهء « حور » به معناى « زيباى بهشتى » در عربى جمع « حوراء » به معناى « زن سفيد پوست