أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
525
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
تعظيم تحريمها . و لأنّ أصحاب المبالغات - في التّواريخ - عن الشّبهات يتبلّغون إلى مثل هذه الغايات حفظا لمقاماتهم العاليات ، و خوفا من ذلّ المعاتبات . » ( تحقيق مركز الأبحاث و الدّراسات الإسلاميّة ، ص 223 و 224 ؛ و نيز : تحقيق فارس تبريزيان الحسّون ، ص 260 ، 261 ، با اندكى تفاوت در ضبط ) . فاضل محقّق و متتبّع ارجمند ، آقاى سيّد حسن حسينى آل مجدّد ، در شمارهء 8 از مجلّهء علوم الحديث ( صادره از : كليّة علوم الحديث ، در تهران ، صص 213 - 273 ) در مقالهاى ممتّع به نام براءة الإمام عليه السّلام من حديث الشّراب الحرام ، اتّهام منقول در متن دقائق را - كه مصنّف ( طاب ثراه ) هم به نقد و ردّ آن قيام كرده - به تفصيلي در خور و پژوهشيانه پاسخ گفته و بىپايگى آن را نيك فرانمودهاند . اين مقاله ما را از بسط تعليقه بىنياز مىكند و خوانندهء ارجمند را به مطالعه و دقّت در ژرفكاويهاى حديثي و رجالي و تاريخي و كلامى آن سفارش مىكنيم . ) . ( 1067 ) 64 / 3 « بانگ نماز » . « بانگ نماز » : يعنى اذان . « نبود آن زمان رسم بانگ نماز * به گوش چنان پروريده به ناز » . ( فردوسى ) « بوستان چون مسجد و شاخ درختان در ركوع * فاخته چون مؤذن و آواز او بانگ نماز » ( منوچهرى ) ( از : لغتنامهء دهخدا ) . « ياد باد آن شب كان شمسهء خوبان طراز * به طرب داشت مرا تا به گه بانگ نماز » ( ديوان حكيم فرّخى سيستانى ، ص 199 ) . ( 1068 ) 64 / 4 « قارى را امير المؤمنين مىنهذ » . در دستنوشت پيش از « مىنهذ » هم « را » كتابت شده كه از لحاظ دستورى زائد و از چشم انداز معنائى مخلّ است . اين كه اين « را » ، قدرى بالاتر از سطر جاى گرفته به ذهن مىآورد كتابتش پس از كتابت جمله انجام گرفته و احتمالا نتيجهء يك سهو ذهنى است . « مىنهذ » هم در اينجا به معناى « محسوب مىكند » است . پيش از اين ، تفصيل توضيح اين حوزهء معنائى « نهادن » آمده . ( 1069 ) 64 / 5 و 6 « لا يبغضك الّا منافق شقى » . در بلابل القلاقل ( رويه 55 عكس دستنوشت ، طبق شمارهگذارى عكس ما كه چند رويهاى از آغازش بىشماره است ) آمده : « رسول فرموذ : لا يحبك الا مؤمن تقى و لا يبغضك الا منافق شقى » . خوانندهء گرامى بنگرد به : نقض ، عبد الجليل قزوينى رازى ، ص 353 ( با پينوشت ) ، و : ص 152 و 467 و 587 ( با پينوشت ) . ( 1070 ) 64 / 7 « مشايخ » . « مشايخ » : جمع الجمع « شيخ » است و مراد از « مشايخ » در متون معمولا « پيران » ، « عالمان » ، « بزرگان » ،