أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

457

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

( 597 ) 25 / 3 « دير هر قل بوذ » . ضبط دستنوشت كاملا روشن نيست ، ولى به سنجش تفسير شيخ ابو الفتوح رازى - أعلى اللّه مقامه - ( چ شعرانى ، ج 2 ، ص 338 ) ، به نظر مىرسد كه درست خوانده باشيم . ( 598 ) 25 / 4 و 5 « وَ هِيَ خاوِيَةٌ » تا « منهدم » . در دستنوشت ، چندان روشن نيست . ( 599 ) 25 / 5 « بانهدام » . يعنى : به سبب انهدام . « به » گاهى براى تعليل مىآيد و علّت پس از آن قرار مىگيرد - چنان كه در متن ما بيامده است . در اين مواقع ، « به » - از لحاظ معنا - معادل « به سبب » و « به علّت » مىگردد . ( 600 ) 25 / 6 و 7 « وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ » . الأعراف / 137 . در دستنوشت كاملا روشن نيست . ( 601 ) 25 / 7 « اعالى » . « اعالى » : جمع « على » مىباشد و ضدّ أسافل . از معانىاش « جاهاى بلند » ست و همين معنا در متن ما مناسب مىباشد . « عبد اللّه . . . از حبس . . . خلاص يافته و به اعالى ما وراء النّهر رفته » ( ترجمهء يمينى ) . ( بتلخيص و تصرّف از : لغتنامهء دهخدا ) . ( 602 ) 25 / 8 « باقية » . در دستنوشت كاملا روشن نيست . ( 603 ) 25 / 12 و 13 « بطريق عين اليقين » . حركات به نظر مىرسد كه به خطّى ديگر باشد ( متأخّر ؟ ) . « عين اليقين » : از براى يقين سه مرتبه است : اوّل : « علم اليقين » كه از راه دليل بدست آيد . يعنى به گفتار معتمدان و أمينان يا بطريق تواتر كه أصلا شكّ و شبهه در آن نباشد . دوم : « عين اليقين » كه چيزى به چشم خود ديده و بر ماهيّت و چگونگى آن يقين حاصل كرده باشد . مانند ديدن جرم آفتاب كه در وجود آن بىگمان شود . سوم : « حقّ اليقين » : آن است كه كيفيّت و چگونگى و ماهيّت چيزى چنان كه بايد به جميع حواس در يافته شود و در خارج با واقع و حقيقت مطابق بود ؛ و اين قسم ، برتر و بالاترين اقسام يقين است . ( نثر طوبى ، ج 2 ، ص 596 ) . شريف جرجانى گويد : « عين اليقين : ما أعطته المشاهدة و الكشف . » ( التعريفات ، ص 69 ) . ( 604 ) 25 / 13 و 15 « بقول » ، « بر چهار » . در دستنوشت كاملا روشن نيست . ( 605 ) 25 / 16 « پائيز » . در دستنوشت كاملا روشن نيست . به سنجش بايد لفظ « پائيز » كه دو حرف نخستينش نيز ظاهرا در