أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
پيشگفتار 52
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
بانگ كردن كار زنان بود و پرستاران ( به كوشش حسين خديوجم ، ج 2 ، ص 29 ) . ديگران نيز از پيشينگان چنين كاربردى دارند . ( ما در « يادداشتها » در بارهء اين واژه اندكك بيشتر سخن خواهيم گفت . ) . خايش در عربى آنچه را شتر از شكنبه بيرون آورد و بار ديگر بجود و بخورد « الجرّة » مىگويند . در دقائق التّأويل ( دستنوشت ، رويهء 627 ) معادل « خايش » - كه اسم مصدر از « خاييدن » است - براى آن به كار رفته كه بس صحيح و فصيح است . برش در لغتنامهء دهخدا به زبر يكم و دوم - به نقل از حاشيهء فرهنگ اسدى و برهان - به معناى « بش و موى قفاي اسب » ياد شده ولى مؤلّف گفته كه جاى ديگر اين واژه را نديده است و شايد يك سهو القلم منشأ آن باشد . دستنوشت دقائق التّأويل ( رويهء 746 ) اين واژه را به ضمّ يكم و دوم بروشنى ضبط كرده و از اينجا در صحّت و اصالت آن نمىتوان ترديد كرد . باز دوسيدن « دوسيدن » ريختى ديگر از « چسبيدن » است 122 و « باز دوسيدن » به معناى « باز چسبيدن » مىباشد . در دقائق التّأويل ( رويهء 747 ) اين واژه به كار رفته است . از . . . باز در متون قديم نظير « از آنگه باز » و . . . كه در دقائق التّأويل ( رويهء 759 ) هم آمده است ، ديده مىشود . « باز » در اينجا به معناى « بدين سوى ، بدين طرف » است . فردوسى مىگويد : ز هنگام رزم منوچهر باز * نبد دست ايران به توران دراز در دقائق التّأويل مىخوانيم : از آنگه باز كى خذاى - تعالى - او را آفريذه است ، تسبيح وى اين است ( دستنوشت ، رويهء 759 ) .