أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

431

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

نيك نادان در اصل نيك منه * بد دانا ز نيك نادان به ( سنائى ) چون كه مرا زين همه دشمن نهند * تهمت اين واقعه بر من نهند ( نظامى ) المنّة للّه كه چو من بىدل و دين شد * آن را كه منش عاقل و فرزانه نهادم ( حافظ ) عشوهء پركار در كار ظهورى مىكنى * ساده لوح است اندكى بسيار نادانش منه ( ظهورى ) سحبان وائل را در فصاحت بىنظير نهادند ( گلستان ) ( لغتنامهء دهخدا ، نقل بگزينش ) . ( 373 ) 15 / 12 « شرها » . شايد سهو القلم باشد . گمان مىكنم أساسا بايد « شهرها » بوده ، در كتابت ( يا قرائت كاتب ) سهوا بدين شكل درآمده باشد . در تاريخ مىخوانيم كه چون مصحف عثمانى تدوين گرديد ، از روى آن پنچ يا شش نسخه استنساخ شد . دو نسخه در مكّه و مدينه نگه داشته شد و سه يا چهار نسخهء ديگر همراه با يك حافظ قرآن كه نقش معلّم و راهنماى درست خوانى را داشت ، به مراكز مهمّ جهان اسلام يعنى بصره و كوفه و شام و بحرين إرسال شد . ( نگر : قرآن پژوهى ، ص 24 ) . پس احتمالا منظور از « مصاحف شهرها » مصحفهايى باشد كه به شهرهاى مهمّ جهان اسلام فرستاده شده بود و درين شهرها نگاهدارى مىشد - و اللّه أعلم . اين يادآورى در مىبايد كه اين ضبط در دستنوشت به دو دندانه ضبط شده ، لذا شايد به صورت « نثرها » ، « تنرها » يا . . . نيز بتوان خواند . ( آيا ممكن است « پيرها » [ - مشايخ ] باشد ؟ ) . ( 374 ) 15 / 13 « و امّا آنانك « يطوقونه » مىخوانند » . سنج : مجمع البيان ، ج 2 ، ص 491 . ( 375 ) 15 / 13 « عجوز » . « عجوز » : پيره‌زن ( غياث اللّغات ) ( آنندراج ) ( ترجمان جرجانى ) زن گنده پير كلانسال ( منتهى الارب ) المرأة المسنّة لعجزها عن اكثر الأمور و آن وصف خاص به آنست ( اقرب الموارد ) ج : عجز و عجائز : « عجوز جهان در نكاح فلك شد * كه جز عذر زادنش رائى نيابى » ( خاقانى ) ( لغتنامهء دهخدا ) ( 376 ) 15 / 14 « رنجور » . « رنجور » : بيمار ، مريض .