أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
430
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
( 367 ) 15 / 4 « و جهوذان است . . . » . « و جهوذان است » را از يادداشت كاتب در زير صفحهء 22 دستنوشت برگرفتيم ؛ هم از اين يادداشت - كه در حكم صفحه شمارست - و هم از متن سخن ، دانسته مىشود كه بين صفحههاى 22 و 23 از دستنوشت برگه يا برگههايى بوده است كه اكنون نيست . ازين رو نقطة چين گذارديم تا افتادگى را نشان باشد . ( 368 ) 15 / 5 « كنذ » . در دستنوشت چندان روشن نيست . ( 369 ) 15 / 5 « منسوخ » . بحث ناسخ و منسوخ در قرآن كريم ، از آن بحثهاست كه معركهء آراء قرآن پژوهان بوده است و در بارهء آن فراوان قلم زده شده . در اين مورد ، نگر : تفسير شيخ ابو الفتوح رازى - قدّس اللّه روحه الطّاهرة و رفع قدره في درجات الآخرة - ( چ شعرانى ) ، ج 1 ص 4 و 5 ؛ نهج البيان عن كشف معاني القرآن ، ج 1 ، ص 30 ، ترجمهء الإتقان في علوم القرآن ، ج 2 ، صص 69 تا 88 ؛ آشنائى با علوم قرآنى ، دكتر سيّد محمّد رادمنش ، صص 175 تا 192 ؛ آشنائى با علوم قرآنى ( يا : مقدّمات لازم براى فهم قرآن مجيد ) ، دكتر على أصغر حلبى ، صص 122 تا 125 ؛ البيان في تفسير القرآن ، صص 277 تا 279 ؛ مفاتيح الأسرار و مصابيح الأبرار ، شهرستانى چ عكسى ، ص 21 ؛ البرهان في تفسير القرآن ، ج 1 ، ص 32 . ( 370 ) 15 / 5 و 6 « . . . به اين تأويلها آيت منسوخ است . . . » . خوراى ياد كردست كه بحث اين بخش مربوطست به آيت 184 سورة بقره . سنج : مجمع البيان ، ج 2 ، صص 490 - 494 . ( 371 ) 15 / 10 « محكم » . بحث از محكم و متشابه در قرآن كريم ، از بحثهاى دامنهدار و پر اهمّيّت علوم قرآنى است و دانشوران قرآن پژوه در بارهء آن بسيار نوشتهاند . نگر : تفسير شيخ ابو الفتوح رازى - تغمّده اللّه بغفرانه - ( چ شعرانى ) ، ج 1 ، ص 3 و 4 ؛ نهج البيان عن كشف معاني القرآن ، ج 1 ، ص 30 ، ترجمهء الإتقان في علوم القرآن ، ج 2 ، صص 9 تا 40 ؛ حقايق التّأويل في متشابه التنزيل ، ص 133 ؛ آشنائى با علوم قرآنى ، دكتر سيّد محمّد رادمنش ، صص 193 تا 199 ؛ آشنائى با علوم قرآنى ( يا : مقدّمات لازم براى فهم قرآن مجيد ) ، دكتر على أصغر حلبى ص 119 و 120 ؛ مفاتيح الأسرار و مصابيح الأبرار ، شهرستانى ، چ عكسى ، ص 20 ب و 21 ب ؛ ص 32 و 33 . ( 372 ) 15 / 11 و 12 « آن را از « طاقت » مىنهند . » . « نهادن » : بشمار آوردن ، محسوب داشتن ، به حساب آوردن . هر آن بوم و بر كان ز ايران نهى * بفرمان كنم آن ز تركان تهى ( فردوسى ) آسمان را عرض نهند همى * همّت شاه مرو را جوهر ( عنصرى )