أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
404
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
روى دقيقا نمىدانم كه تا كجاى عبارت را مصنّف نقل نموده است . گمان مىكنم عبارت قرآنى مورد نظر مصنّف ، همين عبارت سورهء خجستهء انفال باشد ؛ عبارت قرآنى ديگرى مناسب اين مقام و سازگار با قسمتهاى خواناى پس و پيش بخش لا يقرأ ، نيافتم . ( 222 ) 6 / 7 و 8 « إذ قلت » . گواه ديگرى است براى سخن مبرّد . ( 223 ) 6 / 9 « فرموذ : فإذا جاءت . . . » . در دستنوشت آمده است : « فإذا جات الطّامة و الصّاخّة » ( ص 7 دستنوشت ) نظر به اين دو عبارت قرآنى بوده است : 1 ) « فَإِذا جاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرى » ( النّازعات ، 34 ) 2 ) « فَإِذا جاءَتِ الصَّاخَّةُ » ( عبس ، 33 ) به ظاهر كاتب يا نويسنده ، به علّت همانندى ما قبل : « الطّآمّة » و « الصّآخّة » ، آن عبارت را ( با آن شكل ) ، نوشته است . سه نقطة را ما افزوديم تا خواننده را در نسبت دادن صورت گزارش شده در دستنوشت به قرآن كريم ، خطايى دست ندهد . ( 224 ) 6 / 9 « إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ » . النّصر / 1 . ( 225 ) 6 / 11 « و جمع آن « مالك » . . . » . در دستنوشت « مالك » نوشته شده است . شايد منظور « مآلك » باشد كه جمعى است از « مالك » و در مواردى نادر به كار رفته است . نگر : مجلّهء معارف ، دورهء 12 ، ش 3 ، ص 26 . ( 226 ) 6 / 11 « مألكة » . در دستنوشت : « مألكة » . ( 227 ) 6 / 11 « الوك » . در دستنوشت بر واو حركتي نيست و يك زبر و يك سكون روى كاف جاى گرفته است . ( 228 ) 6 / 12 « . . . و معنى همه رسالت بود . » . در بارهء بحثهاى لفظي و معنائى ابو المكارم حسنى - طاب ثراه - بنگريد به : تفسير شيخ ابو الفتوح : 126 / 1 ( چ شعرانى ) ؛ مجمع البيان : 174 / 1 ؛ التّبيان : 130 و 129 / 1 . « ملك » به معناى « پيغامبر ، پيغام رسان ، قاصد ، سفير ، فرستاده » است ، و اين معنا ناظر به نقش فرشته به عنوان واسطهء ميان خداوند - عزّ و جلّ - و انسان است . در بارهء خاستگاه اين واژه اتّفاق نظر وجود ندارد . بيشتر آن را بر گرفته از حبشي پنداشتهاند . در زبان تازى ريشهيابى كمتر واژهاى تا اين اندازه بحث انگيز گرديده است . در فرهنگهاى تازى متقدّم چون العين خليل بن احمد فراهيدى و جمهرة اللّغة ابن دريد و تهذيب اللّغة أزهرى و الصّحاح جوهرى و مقاييس اللّغة ابن فارس ، ريشهء اصلى ملك ، « أ لك » دانسته شده است . فيروزآبادي نخستين كسى است كه به گونهاى نسبتا روشن ريشهء « ملك » را « لأك » دانسته است .