أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
400
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
( 195 ) 5 / 3 « ميوهء بهشت همه . . . » . معنا اينست : همهء ميوههاى بهشت . ( 196 ) 5 / 3 « گزيده » . گزيده : پسنديده و انتخاب كرده شده ، بهترين و برگزيدهء هر چيزى ، مختار ، عالى ، ممتاز « برفتند از آنجا صد و شصت مرد * گزيده سواران روز نبرد » ( فردوسى ) « كم گوى و گزيده گوى چون در * تا زاندك تو جهان شود پر » ( نظامى ) « خويشان و گزيدگان و پاكان * جمع آمده جمله دردناكان » ( نظامى ) « ياران گزيده داشتم روزى * امروز چه شد كه نيست كس يارم » ( فرّخى ) ( لغتنامهء دهخدا ) . ( 197 ) 5 / 4 « استه » . « استه » گونهاى ديگرست از « هسته » . هاء و همزه قريب المخرجاند و به يكديگر تبديل مىشوند مانند « است » و « هست » ، و « ايچ » و « هيچ » ، و « أورمزد » و « هورمزد » . ( نگر : التّفهيم ، ص قلا از مقدّمهء مرحوم علّامهء همائى ) در نگارشهاى كهن پارسى اين واژه را مىتوان يافت ؛ نمونه را بنگريد به : « هر درختى تلخ و . . . و ميوهاش با استه » ( التّفهيم ، ص 373 ) اين واژه در كتاب البلغة ( ص 311 ) نيز آمده است . همچنين در : آثار و أحياء ( ص 13 ) و : تحفة الغرائب ( ص 14 و 15 و 16 و . . . ) . نيز نگر : كيمياى سعادت ، ج 2 ، ص 10 و ص 145 و ص 163 ؛ و : راحة الأرواح ، ص 73 . ضمنا ، در لغتنامهء مرحوم دهخدا هم آگاهيهاى نيكويى در بارهء اين واژه درج گرديده است ؛ خواهندگان خود مراجعه خواهند نمود . ( 198 ) 5 / 4 « انداختنى » . در عكس ، چه در اينجا و چه چند سطر بعد ، از ما بعد « ت » چيز روشنى خوانده نمىشود و ( ظ . ) سبب كاغذى است كه لبهء صفحه را پوشانده . پس هم « انداختنى » مىتوان خواند و هم « انداخته » و هم . . . ! در اينجا از سياهيى در لب سفيدى كاغذ ياد شده - كه به نظر مىرسد دل دادگى كنارهء « ى » باشد - مىپنداريم : مكتوب ، « انداختنى » بوده - و اللّه أعلم بالصّواب . ( 199 ) 5 / 5 و 6 « فرموذ كى از ميوهاء . . . » . به قرائت « از » اطمينان ندارم هر چند دور به نظر مىآيد كه واژهاى جز آن باشد يا بعيدست قبل از آن واژهاى نوشته شده بوده و در مرمّت يا صحّافى دستنوشت ناپيدا گرديده باشد . در بحار ، ج 62 ، ص 283 ( چ 110 مجلّدى ) آمده : « التّين أشبه شيء بنبات الجنّة » .