أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
401
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
( 200 ) 5 / 8 « ثعلب » جزء آخر واژه - گويا در مرمّت - پوشيده شده است . معلوم نمىشود كه « ثعلب » نوشته شده يا « ثعلبى » ( يا . . . ) ؛ چه در اعلام تمدّن إسلامي هم « ثعلب » داريم و هم « ثعلبى » . نگارنده دور نمىداند كه در اينجا مراد ابو إسحاق احمد بن محمّد نيشابورى مشهور به « ثعلبى » باشد ؛ لكن - چنان كه اهل فنّ نقد متن دانند - « ثعلبى » ضبط كردن ، به اعتبار اين گمان ، دور از احتياطست ؛ و اللّه العالم . ( 201 ) 5 / 9 « ازواج » جمع زوج باشد » . « ازواج » در دستنوشت به شكل « ازواج » آمده است ولى طبعا در اين جايگاه و بحث ، سخن از « ازواج » است . گفتنى است كه در زبان تازى ، جمع « زوج » ، « أزواج » و « زوجة » مىباشد و جمع الجمع آن ، « أزاويج » . ( نگر : المنجد الأبجدى ) ( 202 ) 5 / 10 « فرزند زاذن » . از درستى قرائت « فرزند » - كه در دستنوشت أساس تقريبا جز « دال » چيزى از آن نمانده است - مطمئن نيستم . در تفسير شريف مجمع البيان ( ج 1 ، ص 163 ) در توضيح « مطهّرة » مىخوانيم : « قيل في الأبدان و الأخلاق و الأعمال فلا يحضن و لا يلدن و لا يتغوطن و لا يبلن قد طهرن من الاقذار و الآثام و هو قول جماعة المفسّرين » . « لا يلدن » در عبارت شيخ طبرسى - أعلى اللّه مقامه - گواه درستى احتمالي قرائت ماست - و اللّه اعلم بالصّواب . ( 203 ) 5 / 10 « خيو » « خيو » : به ريخت « Xiyu » تلفّظ مىشود و گونهاى ديگرست از « خدو » . معنايش « آب دهان » و « تف » است . ( نگر : فرهنگ فارسى معين ) ( 204 ) 5 / 10 « كى . . . را » كلمهاى كه در مكان نقطة چين است - گويا در مرمّت - ناكامل شده است . از لحاظ معنايى شايد « مؤمن » يا « آدمى » مناسب باشد ولى طبق نيمهء پيداى ضبط دستنوشت ، ظاهرا هيچيك از اين دو لفظ در اصل نبوده است . ( 205 ) 5 / 12 « روايت كردهاند از رسول - صلّى اللّه عليه و آله - كى » قسمت « اند از رسول - صلّى اللّه عليه و آله - » بيشترش زير كاغذى ( گ . كاغذ مرمّت ) پوشيده شده ولى احتمالا چنينست كه ضبط كردهايم . نقطهچينهاى بعدي هم به سبب پوشيده بودن متن در زير كاغذ مرمّت ، گذاشته شدهاند . آنچه ما از ضبطش در متن چشم پوشيديم ، « و كرا » ( احتمالا لفظ ناتمام پيداست ) پس از « آشامند » ، و قريب دو يا سه حرف از كلمهاى ( شايد : گفتند ) پس از « استيلا نيابند » است ، آن هم به سبب ناروشنى اساسى . آغاز « شذ ( 5 ) » نيز روشن هويدا نيست ؛ آيا كلمهاى درازترست انجاميده بدين دو حرف ؟