أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

310

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

يعقوب كيست ؟ ؛ قال ايّها الملك ! لا تذكر يعقوب ؛ فانّه إسرائيل اللّه بن اسحق بن خليل اللّه . روبيل گفت : اى پاذشاه ! يعقوب را ياذ مكن كى او إسرائيل اللّه بن اسحق بن خليل اللّه است ؛ و اين معنى قول آن قايل است كى روبيل گفت : خذاى - تعالى - مرا بقتال با اين قوم امر فرمايذ . « وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ » و او بهترين حاكمانست . « ارْجِعُوا إِلى أَبِيكُمْ فَقُولُوا يا أَبانا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ » باز گرديذ و نزد پذر رويذ و كيفيّة حال با وى شرح دهيذ ؛ و آنچ گفتند : « سرق » اى في ظاهر الامر ، يعنى آن حالت صورة ( 620 ) صورة دزدى بوذ ؛ و « سرّق » بتشديد خوانده‌اند و آن را دو وجه است : وجه اوّل ، آنك نسبت او بدزدى كردند ؛ وجه دوم ، علم منه انّه سرق ، يعنى ازو بدانستند كى دزدى كرده است . « وَ ما شَهِدْنا إِلَّا بِما عَلِمْنا وَ ما كُنَّا لِلْغَيْبِ حافِظِينَ » ما گواهى به آن مىدهيم كى ظاهر شذ و ما مشاهده كرديم ؛ و الغيب عند اللّه ، و علم غيب در حضرت خذاست ؛ و گفته‌اند : « وَ ما شَهِدْنا إِلَّا بِما عَلِمْنا » اى ما قلنا الّا بما رأينا أخرجت من رحله ، و ما گواهى نمىدهيم و در آن سخن نمىگوئيم الا بآنچ به چشم ديذيذم كى از رحل وى صاع ملك بيرون آوردند ؛ و گفته‌اند : و ما شهدنا انّ السّارق يسترقّ الا بما علمنا من كتبنا ، و ما گواهى نمىدهيم كى سارق بنده شوذ الا از كتب خوذ معلوم كرده‌ايم ؛ و اين از آن جهت گفتند كى يعقوب - عليه السّلم - ايشانرا گفت : من اين علم الملك انّ السّارق يسترقّ ؟ ، ملك را از كجا معلوم شد كى سارق را بنده سازند ؟ گفتند : نمىدانيم و نمىدانيم كى پسر تو دزدى كنذ ؛ و گفته‌اند : لا ندرى باطن السّرقة ؛ و گفته‌اند : نمىدانيم كى بسبب بنيامين به تو همان رسيذه است كى بسبب يوسف ( 621 ) رسيذ . ابن عباس گويذ : « غيب » بلغت حمير شب بوذ ؛ اى ما كنّا نحفظه باللّيل ، بشب ما او را نگاه نمىداشتيم . عكرمه گويذ : فلعلّها دسّت في رحله باللّيل ، باشذ كى بشب در رحل وى نهاذه باشند ؛ و محتمل است كى چون از ما غايب مىشذ ما او را نگاه نمىداشتيم . « وَ سْئَلِ 2221 الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها » و اگر باور نمىدارى از آن ده باز پرس كى ما در آن فرو آمذه بوذيم . گفته‌اند : مراد از قريه مصر است ؛ و مراد اهل قريه بوذ زيرا كى قريه محلّ خطاب و جواب ندارذ ؛ فحذف المضاف ، مضاف حذف كرده است ، و مضاف اليه قايم مقام آن