أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

308

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

و مأخذ دو قول ابو على آنست كى كنايتست از أجابت ، اى اسرّها الى وقت ثان ، و دوم كنايت است از مقالت ، و مراد ازان مقول دارد ، كضرب الأمير و نسج اليمين . و معنى « شر مكانا » نزد عبد اللّه عباس - رضي اللّه عنهما - آنست كى شر صنيعا لما فعلتم من ظلم أخيكم و عقوق أبيكم يعنى فعل شما بتر است از جهت ظلمى كى بر براذر كرديذ و آزارى كى به پدر رسانيذيذ ؛ و گفته‌اند : شما بتريذ كى 2213 براذر خوذ يوسف را از پذر بدزديذيذ ، و آن دزدى حقيقت بوذ ؛ و گفته‌اند : « افعل » درين موضع نه تفضيل راست ، بلك مبالغه راست . « وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ » 2214 و خذاى - تعالى - عالمترست ( 616 ) بآنچ مىگوييذ ؛ و قيل : تكذبون ، و گفته‌اند : خذاى - تعالى - عالم است كى دروغ مىگوييذ . « قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً » برادران گفتند : اى عزيز ! اين برادر را پذرى پير هست كى او را دوست مىدارذ « كَبِيراً » في السّن ؛ و گفته‌اند : بزرگ است در منزلت « فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَهُ » يكى از ما به بندگى نزد خوذ بعوض او بازگير « إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ » في افعالك ، كى ما ترا در أفعال از نيكوكاران مىيابيم ؛ و گفته‌اند : « مِنَ الْمُحْسِنِينَ » بالمسلمين ؛ و گفته‌اند : از نيكوكاران با ما از ردّ بضاعت و تمام كردن كيل ؛ و گفته‌اند : ان فعلت أحسنت إلينا ، اگر اين لطف با ما بكنى با ما احسان كرده باشى . « قالَ مَعاذَ اللَّهِ » يوسف گفت : معاذ اللّه و اعتصم به ، پناه به خدا مىگيرم و مدد از وى مىخواهم « أَنْ نَأْخُذَ إِلَّا مَنْ وَجَدْنا مَتاعَنا عِنْدَهُ » كى از شما كس بدل نسازم و به بندگى نگيرم الّا آن را كى متاع خوذ نزد وى يافته‌ايم و براذرى به غير براذرى نستانم 2215 . « إِنَّا إِذاً لَظالِمُونَ » في الحكم و القضا ، كى اگر من اين فعل روا دارم در حكم و قضا ظالم باشم . « فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ » چون از وى نوميذ گشتند ؛ و ياس و استيأس بيك معنى است ، چنانك سخر و استسخر و عجب و استعجب ؛ و ( 617 ) « ايس » مقلوب « ياس » 2216 است ، و معنى يكيست ، و قراءة ابن كثير ازينجاست : استأيس منه ؛ از يوسف و أجابت او ايشانرا نوميذ شذند ؛ و گفته‌اند : از بنيامين . « خَلَصُوا » انفردوا من غير ان يكون معهم من ليس منهم ، منفرد گشتند از آنك با ايشان بوذ آنك نه از ايشان بوذ - يعنى بنيامين . « نَجِيًّا » يتناجون ، در سرّ با يكديگر مىگفتند و