أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

307

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

يوسف را ، دختر اسحق ، كمرى از پذر بميراث رسيذه بوذ و او تكفّل يوسف كرده بوذ و او را چنان دوست ميداشت كى ساعتي از وى صبر نداشت . يعقوب - عليه السّلم - خواست كى يوسف را از وى بستانذ . عمّه از آن مىرنجيد ؛ فشدّت المنطقة 2211 على وسطه ، آن كمر موروث بر ميان او بست . بعد از آن آواز كمر از ميان يوسف برآمذ و كمر بر وى ظاهر شد ؛ فصارت في حكم يعقوب احقّ 2212 به ، در حكم يعقوب عمّه سزاوارتر بوذ بداشتن يوسف از يعقوب - عليهما السّلم - ؛ و اين وجه اصحّ است زيرا كى [ نسبت ] دزدى بيوسف كردن نه اعتقاد مؤمنان بوذ و اين طريق كى عمّهء يوسف كرد مناسبت دارذ با فعل يوسف با برادران و ازين هيچ خلل در اعتقاد ظاهر نشوذ . سعيد جبير گويذ : بتى از پذر ماذر بدزديذ ، فكسره و ألقاه في الطّريق ، و در راه بينداخت ؛ و اين وجه هم بعيد است ، لان السرقة لا يليق بالأنبياء ( 614 ) ، زيرا كى دزدى بانبيا نسبت كردن لايق نيست ، بلك در دين خلل مىآرذ - نعوذ باللّه من الخذلان و مخالفة القرآن ! حسن گويذ : بهتوا عليه ، بوى تهمت كردند ؛ و اين معنى هم لايق نيست . قول حق ، قول مجاهد است ، و اهل البيت - عليهم السّلم - برين‌اند . « فَأَسَرَّها يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ وَ لَمْ يُبْدِها لَهُمْ » يوسف اين سخن در نفس خوذ بپوشانيذ و پنهان كرد و نگذاشت كى برادران بدانند ، ارادة للتّوبيخ عليها و المجازاة بها ، و ارادة يوسف در كتمان آن توبيخ نكوهش برادران بوذ در وقت خوذ . و در ضمير « فاسرّها » سه قول گفته‌اند : قولي زجّاج را است - و ابو على در إصلاح الاعقال تزييف آن كرده است - ، و دو قول ابو على راست ؛ امّا قول زجّاج در معاني خوذ گفته است كى آن كنايتى است بشريطهء تفسير ، و فسّرها قوله : « أَنْتُمْ شَرٌّ مَكاناً » كانّه أضمر هذه الكلمة اى أنتم شرّ مكانا في السّرق ، و تفسير آن بقول خوذ بيان كرد و گفت مكان شما در دزدى بتر ازوست . وجه تزييف ابو على اين است . إضمار بشريطهء تفسير دو ضربست : ( 615 ) امّا جملهء كى تفسير مفردى كنذ مثل « هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ » و به اين ضميرى مىخواهذ كى بر مبتدا و خبر مقدّم بوذ و نحويان اين را ضمير امر و شأن خوانند و همچنين مع العوامل الداخلة على المبتدإ و الخبر ؛ و امّا مفردى بوذ كى مفسّر بوذ مفردى را چنانك : « نعم رجلا و ربّه رجلا » ؛ « رجل » تفسير مضمرى است كى در « ربّه » است چنانك تفسير فاعل « نعم » است . اين دو مفرد را نظير نيست ؛ و اين تقسيم را سيؤم نيست ؛