أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

127

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

- يعنى : روشنايى دل او زيادت گردان - و بهار او ايمان كن - و مراد ازين آنست كى بهار موسم نزهت و آسايش است و انواع گلها و لالها و نباتات در بهار بوذ . اشارت رسول - عليه السّلم - درين دعا وقوف اوست بر حقايق ايمان و دقايق عرفان . « فقال اللّه قد فعلت 1579 به ذلك » پس خذاى - تعالى - گفت : اى محمّد ! آنچ در حقّ على از من خواستى أجابت كردم ، « ثمّ انّه رفع الىّ انّه سيخصّه 1580 من البلاء بشيء لم يخص 1581 به أحدا من أصحابي » يعنى : بر من عرض كرده‌اند كى على را زوذ بوذ كى ببلائي مخصوص گردانند كى هيچكس را از اصحاب من به مثل آن بلا مخصوص نكرده باشند . گفتم : « يا ربّ أخي و صاحبي » خذاوندا ! او براذر من و يار من است . « فقال : انّ هذا شيء قد سبق انّه مبتلى و ( 263 ) مبتلى به » يعنى : خذاى - تعالى - گفت : علم من - كى خذاوندم - بران محيط بوذه است كى على به آن بلا مبتلى خواهذ بوذ - و مراد ازين آنست كى بعد از رسول - صلّى اللّه عليه و آله - با امير المؤمنين و فرزندان وى مخالفت كردند و در إبطال حق او كوشيذند . أوصياء همه انبيا در ميان امّت بعد از انبيا عزيز بوذند و حقوق ايشان رعايت كردند و اذيّت و إذا 1582 در شأن ايشان و فرزندان ايشان جايز نداشتند و اين امّت جافى در حقّ امير المؤمنين غصب كردند و اذيّت 1583 و إذا بأوصياء رسول - عليهم السّلم - رسانيذند . بلايى عظيم‌تر ازان بوذ كى كسانى اكثر عمر در بت پرستى و خمر خوردن و زنا كردن و ربا داذن بسر برده باشند ، تفوّق و ترجّح بر كسى جويند كى هرگز بت نپرستيذه باشذ و معصيت بر وى نرفته بوذ ؟ ! آرى ! « هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ » ؟ 1584 ! معنى حديث دوم : حافظ ابو نعيم از انس مالك روايت مىكنذ كى رسول - صلّى اللّه عليه و آله - مرا گفت : اى انس ! آب وضوء من ترتيب كن . ترتيب كردم 1585 . رسول وضو ساخت و دو ركعت نماز بگزارد . بعد از فراغ نماز مرا گفت : اى انس ! ( 264 ) اوّل كسى كى ازين در بر تو درآيذ ، امير مؤمنان و سيّد مسلمانان و پيشواى آنها كى از آثار وضو - كى شعار اهل ايمانست - روى و دست و پاء ايشان سپيذ بوذ و خاتم أوصيا ، او باشذ . « قال انس : اللّهمّ 1586 اجعله رجلا من الأنصار » انس گفت : من گفتم : خذاوندا ! اين مرد را مردى از جملهء أنصار كن « و كتمته » يعنى : اين معنى پنهان داشتم . « إذ جاء على » درين انديشه بوذم كى على در رسيذ . رسول گفت : اى انس ! كيست كى آمذ ؟ « قلت : على » گفتم : على است . « فقام مستبشرا » رسول - صلّى اللّه عليه و آله - شاذمان برخاست ، « فاعتنقه » او را در بر گرفت ،