أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

پيشگفتار 18

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

او تازى نداند . . . . پس بفرمود ملك مظفّر ابو صالح تا علماى ما وراء النّهر را گرد كردند . . . ، و همه خطها بدادند بر ترجمهء اين كتاب كه اين راه راست است . پس بفرمود امير سيّد ملك مظفر ابو صالح اين جماعت علما را تا ايشان از ميان خويش هر كدام فاضل تر و عالم‌تر اختيار كنند تا اين كتاب را ترجمه كنند . پس ترجمه كردند . . . . 31 برخى از پژوهشگران ، اين گزارش را دستمايهء ترديد در پذيرش سخن اسفراينى ساخته‌اند 32 ؛ به باور نگارنده فتوا خواستن پادشاه سامانى را از دانشيان ورزرود 33 ، نبايد در تقابل با ترجمه‌شدگى تمام يا بهره‌اى از قرآن كريم بر دست سلمان - رضي اللّه عنه - دانست . ترجمه يا ترجمه‌هايى كهن از قرآن كريم در دست هست كه به رهنمود نشانه‌هاى زبانشناختى - طبق نظر بعضى - بايد از بازمانده‌هاى عصر پيش از پيدايى ترجمهء تفسير طبرى شمردشان 34 . نمونهء آن ترجمه‌اى است دير سال از قرآن كريم كه به كوشش و پژوهش استاد دكتر على رواقى آراسته و چاپ شده است و يكى از پژوهشگران آن را يادگار روزگارى بس دور تر از روزگار پيدايى ترجمهء تفسير طبرى مىداند . 35 وجود اين ترجمه‌هاى ارزشمند نشان مىدهد كه ترجمهء قرآن كريم به پارسى ، با ترجمهء تفسير طبرى آغاز نگرديده است . ضمنا - گذشته از گزارشى كه پيش ازين در بارهء موسى بن سيّار بياورديم و روشنگر تفسيرگرى قرآن به پارسى در سدهء سوم هجرى است - ، با در نظر گرفتن شمار پارسىزبانان مسلمان و گسترهء سرزمينهاى ايرانى گشوده شده به دست مسلمانان ، نبود ترجمه و تفسير ( كتبي يا شفاهى ) قرآن كريم به پارسى ، تا سدهء چهارم هجرى ، خردپذير نيست . پندار خاموشى مسلمانانى كه براى تبليغ دين خدا به ايران پاى نهادند ، در رسانيدن پيام قرآن به گوش مردمى كه بيشترينه‌شان تازى نمىدانستند ، بس دور از واقع مىنمايد . به گواهى تاريخ ، سامانيان در رعايت حال خلافت عبّاسى مىكوشيده‌اند و براى پيش بردن مقاصد خويش در نوازش خاطر خليفه و پيوستگانش كوتاهى نمىكرده‌اند . شايد اين استفتاء بزرگ و پر جلوه كه به روزگار منصور بن نوح سامانى رخ داده ، بيش