أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
70
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
مىفرمايذ كى حقّ اهل بيت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - بايشان دهند و امامت كى امانت است از رسول بايشان بازرسانند چنانك رسول فرموذ : انّى تارك فيكم الثّقلين كتاب اللّه و عترتي ان تمسكتم به لن تضلوا ابدا . 1123 پس كتاب و عترت از رسول - صلّى اللّه عليه و آله - امانت بوذ در ميان امّت و رعايت اين امانت نكردند ، و حقّ باطل دانستند و باطل حق ، و ميراث رسول بفاطمة - صلوات اللّه عليهما - نداذند و اين خلاف خذاى - تعالى - بوذ در آيت « يُوصِيكُمُ اللَّهُ » 1124 . اگر گويند : بحديث « نحن معاشر ( 133 ) الأنبياء » 1125 عمل كردند ، گوييم : اين حديث موضوعست از وجوه 1126 : اوّل آنك رسول در حديث صحيح فرموذ كى : هر حديث كى از من 1127 بشما رسذ كى با قرآن مصادمت نمايذ قبول مكنيذ كى آن نه قول من بوذ ؛ زيرا كى سخن 1128 رسول نشايذ كى ناقض قرآن بوذ . وجه دوم آنك اين حديث غير از ابو بكر هيچ كس ديگر روايت نمىكنذ ، و قول او در اين معرض قبول نتوان كردن . وجه سئوم 1129 آنك در كافرى و مسلمانى - كى خلق عالم برين دو قسماند - هيچكس نگفتهاند 1130 كى ميراث پذر به فرزند نبايذ داذ الّا در واقعهء فاطمه دختر رسول - صلّى اللّه عليهما - ، و درين معرض در حالت احتجاج كى فاطمه را با ابو بكر بوذ ، فاطمه گفت 1131 : اى پسر ابو قحافه ! تو از پذر خوذ ميراث برى و من از پذر خوذ ميراث نبرم ؟ ! ؛ و فاطمه پارهء از رسول بوذ 1132 ؛ پارهء از رسول طلب چيزى باطل نكنذ . هذا خلاف كلام اللّه 1133 . وجه چهارم آنك خذاى - تعالى - فرموذ كى : « وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ » 1134 . هيچ يك از ( 134 ) مشايخ بعدل حكم نكردند كى اگر بعدل حكم كردندى 1135 قتل مالك نويره و اصحابش 1136 - كى اهل ايمان بوذند - روا نداشتندى ، و بقتل ايشان از آن جهت كوشيذند كى اعتقاد ايشان آن بوذ كى بعد از رسول ، امام امير المؤمنين بوذ - صلوات اللّه عليهما - ، و ايشانرا اين معنى بنصّ حديث و قرآن روشن شذه بوذ ؛ زكات بابو بكر نمىداذند ؛ با ايشان بحرب و قتل مشغول شذند و ايشانرا « اهل ردّه » 1137 نام كردند ؛ و عمر در مدّة امارت خوذ چند حكم بخلاف نصّ كرده بوذ و امير المؤمنين - عليه السّلم - منع كرده و عمر در آن معرض گفته : لو لا علىّ لهلك عمر ؛ 1138 و عثمان أبو ذرّ 1139 را از مدينه بيرون كرده