الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
96
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
رَفَعَ البعيرُ فى سَيْره : آن شتر به سختى و سرعت دويد . رَفَعْتُه أنا : او را بلند كردم و راندم . مَرْفُوع السَّيْر : تيزتك و سخت رو . ( مرفوع در بارهء ستوران ، نوعى دويدن سريع است كه دستها را با سختى بلند مىكنند و مىدوند - ( مصباح و مقائيس ) . رَفَعَ فلانٌ على فلان كذا : چيزى كه پوشيده بود پخش و پراكنده كرد . الرُّفَاعَة : چيزى كه زنان بر پشت مىبندند و بر آمده مىشود . رقق : الرِّقَّة مثل الدِّقة : - است ولى - دقّة - در وقتى گفته مىشود كه مراعات همهء جوانب كار بشود و - رقّة - به اعتبار عمق و ژرفى آن است پس وقتى واژهء - رقّة - در بارهء جسمى به كار رود ، نقطهء مقابلش صفاقه : سختى و زمختى است مثل : ثوب رَقِيق و ثوب صَفِيق : جامه نرم و جامهء خشن . و هر گاه - رَقِيق - در بارهء جان و نفس باشد نقطهء مقابلش جفوة و قسوة است يعنى سخت دل ، چنان كه مىگويند : فلان رَقِيقُ القلب : يعنى او نرمدل است و عكسش - قاسى القلب - است . الرَّقّ - چيزى است مثل كاغذ كه بر آن مىنويسند ، خداى تعالى گويد : ( فِي رَقٍّ مَنْشُورٍ - 3 / طور ) . و نيز - رَقّ - يعنى لاك پشت نر و باخه . و الرِّقّ : برده داشتن و رَقِيق : برده و بنده ، كه جمع آن أَرِقَّاء - است . اسْتَرَقَّ فلانٌ فلاناً : او را برده و بنده كرد . رَقْرَاق : رقيق بودن نوشيدنى و شربت . رَقْرَاقَة : زلال و كمرنگ . الرَّقَّة : زمينى كه اطرافش را آب فرا گرفته و به علّت رطوبتش نرم است . أَ عَنْ صَبُوحٍ تُرَقِّقُ « 1 » ؟ : يعنى آيا از نوشيدنى چاشت و صبحانه به نرمى سخن
--> ( 1 ) اين ضرب المثل به صورت - عن صبوح ترقق - در مآخذ ديگر ذكر شده فقط زمخشرى و راغب رحمه .