الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )

606

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )

شده . عصر : العَصْر ، مصدر - عَصَرْتُ - است ( يعنى فشردن ) . مَعْصُور : فشرده شده . عُصَارَة : تفاله و شيره و چيزى كه فشرده شده ، در آيات : ( إِنِّي أَرانِي أَعْصِرُ خَمْراً - 36 / يوسف ) ( وَ فِيهِ يَعْصِرُونَ - 49 / يوسف ) « 1 » يعنى : در آنسال به خير و نيكى مىرسند كه - يُعْصَرُونَ - هم خوانده شده يعنى براى آنها بارندگى مىشود . اعْتَصَرْتُ من كذا : آن را مثل عصارة ، با زحمت اخذ كردم و گرفتم ، شاعر گويد : و إنّما العيش بِرُبَّانِهِ * و انت من أفتانه مُعْتَصِر « 2 » و در آيه : ( وَ أَنْزَلْنا مِنَ الْمُعْصِراتِ ماءً ثَجَّاجاً - 14 / نباء ) يعنى : ابرهايى پر باران و باران ريز كه گفته شده ابرهايى است كه به وسيله - إِعْصَار - يعنى گرد بادهاى تند و غبارانگيز مىآيند و مىبارند گفت : ( فَأَصابَها إِعْصارٌ -

--> ( 1 ) مربوط به خوابى است كه حضرت يوسف ( ع ) آن را تأويل مىكند و مىگويد پس از هفت سال قحطى ، سالى پر بركت مىآيد كه در آن سال مردم به هم يارى مىرسانند و خير مىبينند . ( 2 ) شعر از خلف بن احمر است مىگويد : براستى كه تو ، به آغاز و پايان زندگى رسيدى و از حالات مختلفش و تنوّعش بهره بردى . المعتصر : الّذى يصيب من الشىء و يأخذ منه : كسى كه چيزى را مىگيرد و به آن مىرسد ، ابن فارس براى واژهء عصر سه ريشه ذكر مىكند الف - دهر و روزگار ب - فشار دادن چيزى تا دوشيده شود ج - پيوسته شدن به چيزى و گرفتن آن . ناميدن - صلاة العصر هم بخاطر اين است كه از نماز ظهر به تأخير مىافتد گويى كه فشردهء ظهر است ، سپس مىنويسد : در حديثى روايت شده است كه : « انّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قال لرجل حافظ على العصرين قال الرّجل و ما كانت من لغتنا ، فقلت و ما العصران ، قال : صلاة قبل طلوع الشّمس و صلاة قبل غروبها » يريد صلاة الصّبح و صلاة العصر . رسول خدا ( ص ) به مردى گفت عصرين را حفظ كن ، آن مرد گفت : در زبان ما چنين اصطلاحى نيست من به پيامبر ( ص ) گفتم عصران چيست گفت : نماز قبل از طلوع خورشيد و نماز قبل از غروب خورشيد كه همان نماز صبح و عصر مىباشد . ( مقائيس اللّغه - 4 / 360 ) .