الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )

496

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )

( لَعَلِّي أَطَّلِعُ إِلى إِلهِ مُوسى - 38 / قصص ) اسْتَطْلَعْتُ رأيَهُ : نظرش را خواستم . أَطْلَعْتُكَ على كذا : تو را بر آن آگاه كردم . طَلَعْتُ عنه : از او غائب شدم . الطِّلَاع : آنچه كه خورشيد بر آن مىتابد و انسان بر آن مطّلع مىشود . طَلِيعَةُ الجيشِ : نخستين چيزى از سپاه و لشكر كه ظاهر مىشود . ( پيشقراولان يا طلايه داران ) . امرأةٌ طُلَعَةٌ قُبَعَة : زنى كه سر خويش گاهى ظاهر مىكند و گاهى مىپوشاند . و به تشبيه طلوع كردن و ظاهر شدن خورشيد ، گفته مىشود : طَلْعُ النّخلِ : آنچه كه از خرما بن برمىآيد و ظاهر مىشود ( شكوفه‌ها ) و آيه : ( لَها طَلْعٌ نَضِيدٌ - 10 / ق ) ( درختانى رديف شده دارد ) و آيه : ( طَلْعُها كَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّياطِينِ - 65 / صافّات ) يعنى آنچه كه از آن ظاهر مىشود . و آيه : ( وَ نَخْلٍ طَلْعُها هَضِيمٌ - 148 / شعراء ) . ( نخلستانهايى كه شكوفه‌ها دارند ) . اطلعت النّخل : نخل شكوفه بر آورد . قوسٌ طِلَاعُ الكفِّ : كمانى كه كف دست را پر مىكند و كاملا در دست قبضه مىشود . طلق : اصل - طَلَاق - رهايى و خالى شدن از پيوند و عهد و پيمان است ، گفته مىشود : أَطْلَقْتُ البعيرَ من عقاله : شتر را از پا بندش باز و رها كردم . طَلَّقْتُهُ و هو طَالِقٌ بلا قيد : او را بدون قيد و بند رها كردم ، و از اين معنى عبارت : طَلَّقْتُ المرأةَ : زن را طلاق دادم استعاره شده است ، مثل - خلّيتها - راهش را باز گزاردم ، و آن زن را هم - طالق گويند يعنى باز شده از قيد و بند نكاح ، در آيات : ( فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ - 1 / طلاق )

--> اجل او را بسوى خداى كشاند تا بفهمد و بر وجود هستى بخش جهان اطّلاع يابد .