الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )

469

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )

ضيف : اصل ضَيْف - كجى و انحنا است ( كمان گونه ) ضِفْتُ إلى كذا و أَضَفْتُ كذا إلى كذا : به آن متمايل شدم و آن را به سويش ميل دادم . ضَافَتِ الشّمسُ للغروب و تَضَيَّفَتْ : خورشيد در حالت گشتن و غروب كردن است . ضَافَ السّهمُ عن الهدف و تَضَيَّفَ : تير از هدف منحرف شد . ضَيْف - يا مهمان ، كسى است كه به تو متوجّه مىشود و روى مىكند و بر تو فرود مىآيد . واژه - ضِيَافَة - معمولا در بارهء مهمانى است . اصل ضَيْف مصدر است لذا در مفرد و جمع مساوى است و بيشتر در گفتگو جمع بسته مىشود و مىگويند : أَضْيَافٌ و ضُيُوفٌ و ضِيفَانٌ : مهمانان . در آيات : ( ضَيْفِ إِبْراهِيمَ - 51 / حجر ) ( وَ لا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي - 78 / هود ) ( إِنَّ هؤُلاءِ ضَيْفِي - 68 / حجر ) گفته مىشود : اسْتَضَفْتُ فلاناً فَأَضَافَنِي : از او يارى و پناه خواستم و انجام داد . و قد ضِفْتُهُ ضَيْفاً فأنا ضَائِفٌ و ضَيْفٌ : او را مهمان كردم . إِضَافَة : در كلام نحويّون در اسم مجرور به كار مىرود كه اسمى قبل از آن و به آن منضّم شود و در سخن بعضى از آنها - إِضَافَة - در چيزى است كه كلمه ديگر در آخر

--> براى مردم آن را بيان كرد و سپس مردم آن را ميراندند و كم توجّهى به آن نمودند . و در حديثى ديگر « نهى عن اضاعة المال » كه گفته شده مقصود اين است كه حيوانات را از بين نبرند و به آنها نيكى كنند و نيز گفته شده مقصود اين است كه در حرام و معاصى و آنچه را كه خداى تعالى دوست نمىدارد انفاق و صرف نشود . و نيز گفته‌اند : نهى از اسراف و تبذير است هر چند كه در كار و مال مباح باشد . ( مجمع البحرين 4 / 367 ) .