الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )

434

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )

صَاع - گويند . مذكّر و مؤنّث در آن يكسان است ، خداى تعالى گويد : ( نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِكِ - 72 / يوسف ) سپس گفت : ( ثُمَّ اسْتَخْرَجَها - 76 / يوسف ) كه ضمير ( ها ) براى صواع مؤنّث آمده است ) . وزن كردن هم به همين واژه تعبير مىشود ، در سخن پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله كه فرمود : « صاع من برّ او صاع من شعير » . ( وزنى از گندم يا وزنى از جو - اين حديث مربوط به فطريّه است كه در مآخذ ديگر - او صاع من قمح - هم روايت شده ) . گفته شده - صَاع - دل زمين است ، شاعر گويد : ذكروا بكفّى لاعب في صاع گفته شده بلكه - صَاع - در اين شعر چوگان است كه در توپ بازى به گوى مىزنند . ( يعنى چوب چوگان را كه در دو كف دست چوگان باز است ياد نمودند ) . تَصَوَّعَ النّبتُ : گياه گسترده شده . تَصَوَّعَ الشَّعرُ : موى پراكنده شده . الكَمِيُّ يَصُوعُ أقرانَهُ : پهلوان مرد ، رقيبانش را متفرّق كرد . صوغ : در آيه : ( صُواعَ الْمَلِكِ - 72 / يوسف ) به صورت ( صَوْغَ الْمَلِكِ ) هم خوانده شده كه در اين صورت معنى عبارت : مَصُوغاً من الذّهب است يعنى ظرفى كه مطلّا و زرنگار است . صوف : خداى تعالى گويد : ( وَ مِنْ أَصْوافِها وَ أَوْبارِها وَ أَشْعارِها أَثاثاً وَ مَتاعاً إِلى حِينٍ - 180 / نحل ) .