الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )

332

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )

مىشناسانند يعنى اعلام مىدارند . أَشْعَرَ الحبّ : محبّت و دوستى او را پوشاند و فرا گرفت ، مثل - البسه - يعنى لباسش پوشاند . أَشْعَر : بلند موى و فروهشته موى و نيز موهائى كه در اطراف سم اسبان مىرويد . داهيه شَعْرَاء : مصيبت و بلاى بدى كه از مردم يا از گزندگان ، و حيوانات به انسان مىرسد ، مثل اينكه مىگويند - داهيه وبراء - كه در همان معنى است يعنى بد آوردن . شَعْرَاء : مگس‌ها و پشه‌هائى كه در موهاى سگان يافت مىشود . شَعِير : جو . شِعْرَى : ستاره‌اى است و تخصيصش در آيه : ( وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرى - 49 / نجم ) است ، چون آن ستاره معبود قومى بود . ( معنى آيه اين است كه خداوند ، پروردگار شعرى است و شعرى خود موجود و مخلوقى است ) . شعف : آيه : ( شَعَفَهَا - 30 / يوسف ) از عبارت - شَعَفَة القلب - يعنى : سر قلب ، گرفته شده . شعفة الجبل : ستيغ و سر كوه . فلان مشعوف بكذا : او به شدّت دوستدار آن است ، گويى كه محبّت او سراسر قلبش را پوشانده « 1 » .

--> زيركى و دراست است ، شاعر هم از همين معنى است كه تا زيركى چيزهائى را كه براى ديگران پوشيده است در مىيابد ، عنتره بن شدّاد شاعر سياه پوست جاهلى مىگويد : ام غادر الشّعراء من متردم * ام هل عرفت الدّار بعد توهّم آيا شعراء چيزى از سرودن باقى گذارده‌اند كه من بسرايم ، و آيا خانه يارى را بعد از كوچ صاحبانش مىشناسى كه به شعر و پندار شاعرانه درنيامده باشد ؟ . ( 1 ) و آيه : ( قَدْ شَغَفَها حُبًّا - 30 / يوسف ) به صورت ( قد شعفها حبّا ) نيز خوانده شده يعنى : دوستى و شيفتگى قلبش را فراگرفته .