الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
333
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
شعل : الشَّعْل : لهيب و زبانه آتش . شُعْلَةٌ من النّار : شعلهاى از آتش . أَشْعَلْتُهَا : آن را مشتعل كردم ، ابو زيد ( منظور ابو زيد انصارى مؤلّف النّوادر فى اللّغه - است ) گفتن - شَعَلْتُهَا - را هم به جاى - اشعلتها - جايز دانسته است . الشَّعِيلَة : فتيله چراغ ، وقتى كه روشن است . گفته مىشود : بياض يَشْتَعِلُ : سپيدى مىدرخشد و شعله مىكشد . در آيه : ( وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً - 4 / مريم ) كه تشبيهى است از جهت رنگ به درخشش آتش . اشْتَعَلَ فلان غضبا : از غضب شعلهور شد كه تشبيهى است به حركت و زبانه كشيدن آتش و از همين معنى است عبارت : أَشْعَلْتُ الخيل فى الغارة : ستوران را در حمله و غارت به هيجان و حركت درآوردم ، مثل - اوقدتها : آتش را افروختم و - هيّجتها : به هيجانش آوردم و اضرمتها : قطعش كردم . شغف : آيه ( شَغَفَها حُبًّا - 30 / يوسف ) يعنى دوستى به ته دلش يا سويدا و ژرفناى دل و خاطرش رسيد . اين سخن از حسن است و گفتهاند شَغَف يعنى وسط دل كه سخن ابو على است و هر دو معنى بهم نزديك است . شغل : الشَّغْل و الشُّغْل : حالت و عارضهاى كه انسان را از ديگر چيزها غافل مىسازد و فراموش مىدهد ( نقطه مقابل آن فراغت است كه همه چيز به ياد مىآيد ) . در آيه گفت : ( فِي شُغُلٍ فاكِهُونَ - 55 / يس ) بهشتيان در سرگرمىها شيرين كامند ) .