الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
321
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
رياكارى و دوروئى و نفاق كه در آيات : ( شُرَكاءَ فِيما آتاهُما فَتَعالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ - 190 / اعراف ) ( وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ - 106 / يوسف ) كه در اين آيات به اين گونه شرك اشاره شده است . بعضى گفتهاند معنى ( إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ - 106 / يوسف ) در آيهء اخير يعنى در شرك دنيايى يا دامهايى كه در آن مىافتند و در آن قرار مىگيرند ، و گفتهاند از همين معنى سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است كه : « الشّرك فى هذه الامّة أخفى من دبيب النّمل على الصّفا » . ( شرك در اين امّت ناپيداتر و پوشيدهتر از حركت مورچه بر سنگ صاف و سياه
--> خداوند با آيه فوق پاسخ همه اين گونه عقايد را مىدهد و مىگويد : شما جز ظنّ و گمان چيزى را پيروى نمىكنيد و جز دروغ و گمان چيزى نمىگوئيد بگو دليل و حجّت گويا و رسا از سوى خداست و اگر مىخواست شما را يكسره - هدايت مىكرد نه مشرك و گمراه ، و سپس اين گونه سخنان جبرگونه را كه گناهى و شركى ، خويشتن خواسته و خود برگزيده است ، به حساب خدا مىگزارند و اينان بشر را در طول تاريخ گرفتار اين گونه افكار پوچ و بى اساس نمودهاند مانند سرودهها و اشعار منسوب به خيام و يا ياوهگوئيهاى ساير جبرى مسلكان ، كه همواره خواستهاند تلاش و فعاليّتهاى مثبت مردم را كه در پناه اراده و تصميمگيرى انجام مىدهند بسوى منفى بافى و جبريّت بكشانند بنابر اين مىفهميم كه هيچگونه جبرى ، خواه فكرى يا اقتصادى يا جبر علمى براى گزيدن راه هدايت و شرك وجود ندارد بلكه اگر اساس آفرينش بر جبر بود خداوند همه را جبرا هدايت مىكرد ولى حقّ اينست كه مىگويد : ( أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ - 9 / بلد ) آيا دو چشم و زبان را براى ديدن و گفتن در فطرت انسان قرار نداديم و آيا نه اينست كه هر دو راه را به او نمايانديم . و بگفتهء شيخ سعدى عليه الرّحمه : اى روبهك چرا ننشستى بجاى خويش * با شير پنجه كردى و ديدى سزاى خويش دشمن به دشمن آن پسندد كه بىخرد * با نفس خود كند به مراد هواى خويش از دست ديگرى چه شكايت كند كسى * سيلى بدست خويش زده بر قفاى خويش دزد از جفاى شحنه چه بيداد مىكشد * كو گردنش نمىزند الّا جفاى خويش گر هر دو ديده هيچ نه بيند باتّفاق * بهتر ز ديدهاى كه نه بيند خطاى خويش چاه است و راه و ديده بينا و آفتاب * تا آدمى نگاه كند پيش پاى خويش چندين چراغ دارد و بيراهه مىرود * بگذار تا بيفتد و بيند سزاى خويش ( وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى ) دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر * كاى نور چشم من بجز از كشته ندروى .