الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
293
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
آنها را اساس ارزش دهندگى به نفس و از انحراف دور نمودن نفس قرار داده است كه فعل و كار انسان به آنها نسبت داده مىشود و در جاى ديگر اين كتاب هم يادآورى شده است به اينكه فعل و عمل همانطور كه به فاعل نسبت داده مىشود صحيح است كه به ابزار و وسيله و ساير چيزهايى كه در عمل به آن نياز هست منسوب شود مثل - سيف قاطع - و اين وجه شايستهتر است ، از سخن گويندهاى كه مىگويد : مقصود از حرف ( ما ) در آيه : ( وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها - 7 / شمس ) خداى تعالى است . پس حرف ( ما ) به خداى تعالى تعبير نمىشود زيرا كه ( ما ) موضوعى است براى اسم جنس ( تعيين آنچه را كه در حرف ( ما ) به نظر بيايد ) كه در اعتدال نفس مؤثّر است و نيز هر آنچه كه صحيح است ، صحيح است هر چند به گوشى وارد نشده و نرسيده باشد . و امّا آيه : سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى - 2 / اعلى ) . فعل - تسوية - در اين آيه به خداى تعالى منسوب است ( زيرا آفريدن و ايجاد از نيست به هست از اوست ) و همچنين آيات : ( فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي - 29 / فجر ) و ( رَفَعَ سَمْكَها فَسَوَّاها - 28 / نازعات ) پس تسوية - و استوار داشتن متعادل آسمان ، دربرگيرنده اساس و استوارى آن است كه در آيه : ( إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ - 6 / صافّات ) آن را يادآورى نموده است . سَوِىّ : به چيزى كه در مقدار و كيفيّت از افراط و تفريط ، مصون است گفته
--> انسان است كه تصميم مىگيرد لذا ( قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها بجاى موصول ( ما ) غير ذى روح ، ( من ) يعنى كسى كه ، به كار رفته است - يعنى كسى كه با توجّه به عوامل مذكور خودش خود را اصلاح نكند و نخواهد كه جانى متعالى داشته باشد ، بقيّه عوامل بى اثر است و يكى از مسائل مهم تربيتى كه اسلام بر آن تكيه دارد همين تحقيق و پذيرش و تمكين و تصميم گيرى است حتّى انسان مىتواند بر عوامل هفتگانهء فوق هم اگر هم منفى باشد مسلّط شود و راهى خلاف آن جهات در پيش گيرد ، چنان كه در خانه فرعون آسيه و در خانهء يزيد و معاويه پسر يزيد يا وجود پيامبران در محيطهاى ناسالم و عمر بن عبد العزيز كه با تذكّر استادش آنچنان تحوّلى چون نورى در تاريكى در تاريخ اسلام بوجود آوردند ، پس انسان مىتواند محيط ساز - شرايط - و سازنده تاريخ باشد . و در آيه : ( فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها ) منشاء الهام همان ( ما ) موصول و محتواى آن است كه هم مىتواند در نفس ، تقوى ايجاد كند و هم فجور .