الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
162
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
يعنى : ( و آنچه رحمها از بار هر بارورى و از باردارى مىكاهد و مىافزايد ) شرّ زَائِدٌ و زَيْدٌ هر دو به كار مىرود ، يعنى : ( فتنهاى افزون شده ) . شاعر گويد : وَ أَنْتُمُو مَعْشَرٌ زَيْدٌ عَلَى مِائَةٍ * فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُم كَيْداً فَكِيدُوني ( شعر از ذو الاصبع است مىگويد : شما مردمى هستيد كه از صد بيشتريد ، تمام كيد و مكرتان را فراهم كنيد و در بارهء من به كار گيريد ) . الزَّاد : الزَّاد : توشه و چيزى كه اضافه بر نياز است و براى وقت ديگرى ذخيره شود . و - التَّزَوُّد : بر گرفتن توشه و زاد ، خداى تعالى گويد : ( وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى - 197 / بقره ) . المِزْوَد : توشهدادن و جاى غذا . المَزَادَة : آب دان و جاى آب . زور : الزَّوْر : قسمت بالاى سينه ، ( جاى بهم پيوستگى استخوانهاى سينه و ميانه آنها ) . زُرْتُ فلانا : او را سينه به سينه ملاقات كردم يا - قَصَدْتُ زَوْرَه - مثل عبارت : وَجَهْتُه : با او رو برو شديم ( چهره به چهره اصطلاحى است كه در زبان فارسى و برخورد و ديدار حضورى به كار مىرود ، يعنى رو در روى ) . رجل زَائِرٌ و قوم زَوْرٌ : ( مردى و قومى زيارت كننده ) مثل سافر و سفر . و هر گاه گفته شود - رجل زَوْر - مصدرى است به صورت صفت مثل ضيف يعنى : مهمان . و - الزَّوْر - كج روى و عدول از حقّ ، لغتى است در واژه زَوْر . أَزْوَر : كسى كه استخوان سينهاش برآمده و كج است ( كوژ سينه ) . در آيه : ( تَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ - 17 / كهف ) ( در بارهء غار اصحاب كهف است كه مىفرمايد چون خورشيد طلوع مىكند نورش از غارشان به طرف راست متمايل شود ) كه