الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )

137

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )

الزُّجّ : آهن بن نيزه و پيكان ، جمعش - زِجَاج - است . زَجَجْتُ الرَّجُلَ : او را با نيزه زدم . أَزْجَجْتُ الرُّمْحَ : بن نيزه را آهن زدم . أَزْجَجْتُه : آهن نيزه را بر كندم . الزَّجَج : باريكى و كشيدگى ابروان كه تشبيهى است به آهن تيز نيزه . ظَلِيم أَزَجُّ و نَعَامة زَجَّاء : شتر مرغى نرينه و مادينه بلند پاى . زجر : الزَّجْر : راندن با بانگ و صدا . گفته مىشود : زَجَرْتُه فَانْزَجَرَ : راندمش پس رانده شد . در آيه : ( فَإِنَّما هِيَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌ - 19 / صافات ) ( يك بار بانگى و راندنى سخت بيش نيست ) . سپس واژه - زَجْر - گاهى در مطلق طرد كردن و راندن و گاهى در بانگ و صدا ، به كار رفته است . در آيهء : ( فَالزَّاجِراتِ زَجْراً - 2 / صافّات ) يعنى : فرشتگانى كه ابرها را به سختى برانگيزانند و روان سازند . در آيه : ( ما فِيهِ مُزْدَجَرٌ - 4 / قمر ) منع و طرد از انجام گناهان در آن اخبار هست . ( تمام آيه چنين است - وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنَ الْأَنْباءِ ما فِيهِ مُزْدَجَرٌ - 4 / قمر - از اخبار گذشتگان حقايقى و چيزهائى بر ايشان آمده است كه توجّه و عبرت به آنها مانع انجام گناهان مىشود و مايهء منع و جلوگيرى در آن اخبار هست ) . و در آيه : ( وَ ازْدُجِرَ - 9 / قمر ) يعنى : مطرود و دور شد ، به كار بردن واژه - زجر - در اينباره براى بانگ و فريادشان بر سر كس است كه گفتند مطرود است مثل اينكه گفته مىشود - اعزب و تنحّ و وراك : يعنى دور مشو و برخيز و برگرد . ( واژه - و ازدجر - از آيه 9 / قمر است كه سراسر سوره قمر بازگو كنندهء ستيزه جوئيها و گستاخى نامردمان و نافرمانان نسبت به پيامبران عليه السّلام است مىگويد :