احمد بن محمد ميبدى

9

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

ازل ، آداب صحبت آموختيم ، تا در عين قدس روان گشتند و در خلوت غار با راز حقيقت پرداختند . آن جوانمردان بر درگاه احديّت بنور ايمان ارجمند بودند و به صفاء توحيد افروخته ! ديدهء اهل آن روزگار به درد شرك و كفر آلوده بود و غيرت دين ، آنان را در حجاب غار برد تا ديده‌هاى آلوده آنها را نبيند . سوره 18 آيه 16 16 - . . . . . فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ . آيه . فرمان از جناب جبروت و درگاه ملكوت رسيد كه در اين غار رويد و در كنف حمايت و رحمت حقّ باشيد تا خداوند شما را در پردهء عصمت نگاه دارد و لباس رحمت بپوشاند و در كنف عزّت جاى دهد . اى چه خوش روزگار كسى يا كسانى كه در راهى مىروند ، ناگاه مشمول كلام الا هى وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى شوند كه كمند تقوى در گردن آنان افكند و به راه راست و سعادت كشد ! سوره 18 آيه 17 17 - وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ . آيه . كسى كه انوار اسرار ازل به باطن وى روى نهد انوار آفتاب صورت چه زهرهء آن دارد كه شعاع خود بر وى افكند ! اين آفتاب صورت ، روشنى دادن خلق راست ، و آن انوار اسرار ، معرفت حق راست ، اين نور صورت است و آن نور سيرت ، اين آفتاب جهان‌افروز و آن انوار دل‌افروز ، اين روشن‌دارندهء جهان تا خلق به دو نگرند و آن روشن‌دارندهء دل تا دوستان حق به ايشان نگرد . انوار اسرار آن جوانمردان در آن غار ، درخشى بيرون داد كه انوار اسرار خورشيد تا بنده دامن در خود چيد و چون سينهء جوانمردان محل انوار اسرار غيبى بود ، اين صفت و حالت خورشيد در تابيدن از راست به چپ و برعكس آن ، در حقّ جوانمردان بود ! سوره 18 آيه 18 18 - وَ تَحْسَبُهُمْ أَيْقاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ . آيه . چون ظواهر ايشان نگرى ايشان را در ميدان عمل بينى بيدار و فعّال ! و چون سرائر آنان نگرى ، همگى فارغ در بوستان لطف ذو الجلال ! به ظاهر در عمل ، به باطن در نظارهء لطف ازل ، از عبادت حقّ كمر بر ميان بسته ، و از اعانت خدا ، تاج مشاهدت بر سر نهاده ، كردارى موافق امر ، و ديدارى مطابق حكم دارند . پيرى را پرسيدند كه ايمان بىعمل ، تمام نيست و اصحاب كهف را عمل نبود ؟ كه چون در روش آمدند در حال بخفتند ! پير گفت : كدام عمل از اين بزرگوارتر ؟ كه خداوند فرمود : وَ رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا . كه بر لسان اهل اشارت ، معنى اين است كه از خود برخاستند و حاصل اعمال بندگان بدان بازآيد كه از خود برخيزند و چون آنان از خود برخاستند به حقّ رسيدند و در آنگاه واسطه از ميان برخيزد و خود تصرّف در ايشان كند و كار ايشان خود سازد . ! در اين‌باره پير طريقت گفت : الهى چند نهان باشى و چند پيدا ؟ كه دلم حيران گشت و جان شيدا ، تا كى در استتار و تجلّى ؟ كى بود آن تجلّى جاودانى ؟ خدايا ، چند خوانى و رانى ؟ بگداختم در آرزوى روزى كه در آن روز تو مانى ؟ تا كى افكنى و برگيرى ؟ اين چه وعده است بدين درازى و بدين ديرى ؟ . . . . وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصِيدِ . آيه . چون فرا راه بودند آن سگك بر پى ايشان افتاد كه شما مهمانان عزيزيد و مهمان عزيز طفيلى برتابد . آن حيوان در موافقت چند گامى برداشت ، تا به قيامت مؤمنان در قرآن داستان وى مىخوانند و او را جلوه مىدهند پس چه گوئى دربارهء كسى كه همهء عمر خويش را در صحبت اولياء به سر آرد و در موافقت ايشان گام بازپس ننهد ؟ خداوند دادگر بلعام با عورا را « دانشمند بزرگ يهود » كه اسم اعظم مىدانست ( چون آن را بىجا به كار بست ) سگ خواند و از درگاه خود براند ، ولى به سگ اصحاب كهف آن همه كرامت كند كه با دوستان خود فراراه خود دارد ، و به جهانيان بنمايد كه : قرب به نوازش ما است ، نه بعلّت خدمت ! و بعد به اهانت ما است نه بعلّت معصيت . . . . لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِراراً . آيه . خداوند مىگويد : اى محمّد اگر تو به ايشان نگرستى از ايشان بگريختى و دل تو بهم شدى . مراد از اين كلام الهى ، ترساندن مصطفى نيست بلكه بزرگداشت مقام اوست چنان كه